{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان لیچا

رمان لیچا

فصل ۳:برج شروع پایان من و تو

پارت ۳


چاعان:خوبی
لیا:نه بابام داره دیونم میکنه دیونه آخه چرااا چراا اینجوری میکنه
چاعان:چی شده
لیا:به زور میخواد منو زن کسی کمه که زن بچه داره اونم فقط بخاطر پول
چاعان:نگران نباش من نمیزارم آروم گیریه نکن
لیا:آخه چرا این کارو میکنه
چاعان:باشه نارحت نشو آروم

چند ماه بعد

چاعان:لیا یه چیزی رو باید بهت بگم من ..من ترو دوست دارم
لیا:خوب منم ترو دوست دارم

عمارت امیر کیرشان

محافظ:قربان یه پسر به اسم چاعان
امیر:چی دختر خیر سر .....

فردا

لیا داشت نگاه میکرده که با دیدن باباش جا خورد
لیا:بابا چاعان ؟
امیر:پس تنهای آره بکشینش
لیا:بابا نه باباااااا چاعانننننننن
چاعان:ل...یل.. لیا
لیا:چاعاااان لیا چاعان بغل کرد چاعان توی بغل لیا جان داد💔
لیا:چاعااااااان نرو لطفا تنهام نزار
چاعان:لیا عاشقتم
لیا:منم😭
چاعان:این مرحله رو بردیم
لیا:چی نه نه چاعاااان نروو😭😭

چند دقیقه بعد

لیا رفت بالای برج

امیر:داری چیکار میکنی
لیا:یادته گفتم منم میرم اما برعکس مامان من میمیرم فکر کردم با وجود چاعان شاید مثل مامان بشم یادته گفتی برو که برنگردی تلاشت عالی بود بابا میرم که دیگه برنگردم تو اول مامانمو گرفتی بعد بابامو بعد هم عشقم رو حالا منم دخترتون ازت میگیرم بابا خدافظ

لیا خودشو انداخت پایین و لحظه آخری با لحن ضعیف گفت
لیا:موفق شد‌..یم
و جان داد
امیر:لیاااااا لیا دخترم ببخشید لیا تو تنهام نزار لیا لطفا ببخشید اشتباه کردم
امیر خودشو انداخت تو اب و جان داد

پایان این فصل🥰😂

لایک و کامنت یادتون نره ❤💬
دیدگاه ها (۰)

تئودن ادیت خودم

ادیت جدید خودم از لیچا

رمان لیچا فصل ۲:برج شروع پایان منو توپارت۲چند روز بعد لیا:بس...

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت = 11 پسرا : هی هی دارین چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط