تنفرتاعشق

#تنفر_تا_عشق
#اد_جئون
#پارت_22
ات:معرفی نمیکنین
سئون:سئونم خاعر کوک
باحرفی که زد برگام ریخ این گودزیلا خواعر داشت؟
پس بگو چر انقدر فیسی و رومخه
از همین الان میدونستم نمیتونم باهاش کنار بیام
باصداس از فکرم بیرون اومد که میگفت
سئون: و ت؟
ات:عامم من اتم کسی ک ب دست داداشت گرو..
که کوک پرید وسط حرفم
کوک:دوست تهیونگه
ات:دوست تهیونگم
سئون: عاها
بعدش کوک بلند شدو ب سمت اتاقش رفت و ب منم گف که دنبالش برم
کوک:نمیخام سئون چیزی از این موضوع بفهمه
ات:نمیخای خاهرت بدونه چ گند کارایی هایی میکنی؟(تمسخر
کوک:اونو ک میدونه ولی نمیخام روم ت روش واشه(اصن چی گفتم اوفف
ات:ولی اگ بگم؟(وقتی کرم از خدته
کوک:اونوقت زنده ب گورت میکنم!
ات:مهم نی ، اگ زیادم حرف بزنی میرم بهش میگم
کوک:فک نکنم بات اوکیه شه(تمسخر
ات:اصن مهم نی
بعدشم میره بیرون پیش تهیونگ میشینه
ات:ته شوگا کی میاد؟
سئون :چ زودم خدمونی میشی!
ات:فک نمیکنم خیلی زود باشه!
بعدم بر میگرده سمت ته
ته:قرارشد امشب بیاد
ات:عاها
بعدش سرشو میکنه ت گوشیش
ک برای ناهار صداشون میکنن
ات:عاخههه از گشنگی داشتم میمردم رفتیم دور میز نشستیم
که جیم و کوک هم اومدن
شروع کردم ب غذا خردن که سئون گف
سئون:اروم تر بخور مگ دارن غذاتو میدزدن
ات:ت چر اروم اروم بجای غذا گوه میخوری؟
از حرفی که زدم راضی بودم و معلوم بود داره میترکه ازحرص ،میخاس حرفی بزنه که
کوک: بس کنین غذاتونو بخورین!
بااین حرف کوک سئون هم خفه شد
احساس غرور میکردم ک ی حرفی بهش زدم دهنش بسته شد
بعد اینکه غذاشونو خردن همه رفتن و فق من موندم که لینا اومد پیشم
ات:این سئونه رو میشناسی؟
لینا:اره خیلم میشناسم
ات(چشاشو ریز میکنه و میگه):نکنه با اینم دوست بودی
لینا:دوست که ن ولی میشناسمش
ات:منتظر بودم که بگی باهاش دوست بودی تا پارت کنم
لینا:حالاکه باهاش دوست نبودم
ات:میبینی چ دختر رومخ،بی ادب،پرفیس و افاده ،عنتر .....
خلاصه که ات و لینا دوساعت داشتن غیبت سئون رو میکردن اتم که انگار دلش خیلی پر بود از این دختره که تازه اومده

نظراتتون👀❤️

اینم بخاطر روز مادر🤍
دیدگاه ها (۷)

اولی:سوئون(یه کیفیت معذرت)دومی:ات

بریم پارت بزاریم

دوپارت بخاطر تقدیم به چشاتون✨🖇️

#تنفر_تا_عشق#اد_جئون#پارت_21ساعت 7 بود رفتم اتافم جدیدا هرچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط