پارت بیست و دوم
پارت بیست و دوم
"ویو نیلسو"
*از ویلا رفتیم بیرون و یکم قدم زدیم و منو برد حیاط پشتی و با دوتا سگ ژرمن خیلی گوگولی مواجه شدم*
نیلسو: وایی اینا چقدر بامزنن!
جیمین: اسم یکی مایکه اسم یکی میلو
نیلسو: جفتشون پسرن؟
جیمین: اره قند عسلای منن..
*رفت سمتشون و نازشون کرد*
جیمین: پسرا این خانوم خوشگله مامان جدیدتونه باهاش خوب رفتار کنین! نیلسو بیا نازشون کن
نیلسو: از کی من شدم زن تو که بشم مامان اینا؟
جیمین: میشی حالا..
*رفتم جلوی هاپو ها و نازشون کردم. واییی خیلی گوگولی بودنن. یکم باهاشون بازی کردیم که صدای فریاد تهیونگ از سمت ویلا بلند شد*
تهیونگ: جیمییییننن!
نیلسو: این دیگه چی میخواد؟
جیمین: نمیدونم... ولی از صدای فریادش مطمئنم یه گندی زده
"ویو جیمین"
همین که وارد ویلا شدم دیدم تهیونگ با یه تابه دستش ایستاده و نامجون هم دست به سینه روبهروش وایساده. ویلا هم بوی سوختگی میده*
جیمین: چیکار کردی؟
تهیونگ: هیچی..
نامجون: آتیش زد به آشپزخونههه
تهیونگ: یه کوچولو
جیمین: یه کوچولو یعنی چی؟
کامیلا: احمق روغن ریخت روی گاز و بعد فرار کرد
نارا: من هنوز نفهمیدم چرا اصلا رفت آشپزی کنه
تهیونگ: میخواستم برای همه غذا درست کنم خبب
جیمین: تو؟
تهیونگ: بلهه
نامجون: نتیجهش هم یه قابلمه غذای سوختهست
تهیونگ: سوخته نیست یکم برشته شده
نیلسو: فرقش چیه؟
تهیونگ: اسمش رو قشنگتر کردم
جیمین: خدا به دادمون برسه..سه روز با اینا قراره زنده بمونیم
نارا: خب حالا کی غذا درست میکنه؟
کامیلا: من بلدم
نامجون: منم کمک میکنم
تهیونگ: منم هستم!
همه: نههههههه!
تهیونگ: چراااا؟
جیمین: تو فقط بشین
تهیونگ: من اعتراض دارم!
نامجون: اعتراضت رد شد
*نامجون و کامیلا تهیونگو از اشپزخونه پرت کردن بیرون و غذا درست کردن و من نیلسو رو نگاه میکردم که داشت با نارا حرف میزد..تهیونگ آروم کنارم اومد*
تهیونگ: خب؟
جیمین: چی خب؟
تهیونگ: چیزی شد؟
جیمین: نه
تهیونگ: پس برای چی رفتین بیرونن؟ درختا رو ببینیننن؟
جیمین: تهیونگ...بردمش مایک و میلو رو نشونش بدم
تهیونگ: اهه
کامیلا: بچههااا غذا آمادست!
نارا: بیاین دیگه!
*همه نشستیم و باهم ناهار خوردیم..بعد ناهار با کمک هم سفره رو جمع کردیم و هرکی رفت پی کار خودش..نیلسو بازم میخواست با سگا بازی کنه و باهم رفتیم تو حیاط*
"ویو کامیلا"
*همه از ویلا بیرون رفته بودن و من و نارا توی آشپزخونه مونده بودیم. نارا داشت خوراکیهایی که آورده بودیم رو روی میز میچید و منم مشغول درست کردن قهوه بودم*
کامیلا: شکر کجاست؟؟
کامیلا: کابینت بالاییه سمت راست
*همین موقع نامجون از طبقه ی بالا اومد تو آشپزخونه و یه بطری آب برداشت و روی صندلی نشست*
نامجون: مزاحم شدم؟
کامیلا: نه استاد بشینید
نامجون: استاد؟ اینجا دیگه دانشگاه نیست بچه
کامیلا: عادت کردم خب..
نامجون: نامجون یا نامی صدام کن
کامیلا: باشه نامجون..
نامجون: جیمین و نیلسو کجان؟
نارا: رفتن اطراف ویلا رو ببینن
نامجون: تهیونگ چی؟
نارا: اونم رفته ماهیگیری..
نامجون: غرق نشه این احمق..
کامیلا: راستی شما قبلاً زیاد میومدین اینجا؟
نامجون: آره..مخصوصاً وقتی سرمون شلوغ میشه یا نیاز داشتیم چند روز از همه چی دور باشیم
کامیلا:اینجا خیلی آرومه
نامجون: تو طبیعت رو دوست داری؟
کامیلا: آره، خیلی زیاد..از بچگی عاشقش بودم
نامجون: چه خوبب
*یه لیوان قهوه گذاشتم جلوش و یکی جلوی نارا و یکی برای خودم*
نامجون: این برای منه؟
کامیلا: آره...
نامجون: ممنونم
کامیلا: خواهش میکنم
*چند ثانیه سکوت شد. نارا یه نگاه ریز بین من و نامجون انداخت و لبخند شیطنتآمیزی زد*
نارا: خببب...من برم ببینم بیرون چه خبره..شما دوتا یکم حرف بزنینن
*قبل از اینکه چیزی بگم از آشپزخونه رفت بیرون*
کامیلا: این چرا اینجوریه؟
نامجون: نمیدونم...از وقتی اومدیم یه جوری نگات میکنه
کامیلا: دقیقاً! منم نمیفهمم چشه
نامجون: ولش کن..غروب خورشیدو دوست داری؟
کامیلا: اره..خیلی
نامجون: پس بیا بریم یه چیزی بهت نشون بدم
*دستمو گرفت و برد طبقه ی اخر و یه در رو روی سقف باز کرد و ازش رفتیم بالا...روی سقف ویلا بودیم. از اونجا کل جنگل دیده میشد..صدای باد بین درختها میپیچید و هوا کمکم خنکتر میشد..خیلی قشنگ بود*
کامیلا: خیلی قشنگهه استاد!!
نامجون: دوباره استاد؟
کامیلا: عادت کردم دیگه ببخشیدد
نامجون سرشو تکون داد و خندید.
نامجون: باشه... فعلاً قبوله..
*سوییشرتشو در اورد و انداخت روی شونم*
کامیلا: مرسی نمیخواد–
نامجون: سرده بزار رو دوشت باشه..
شرطای پارت بعد:
لایک: ۴۲
کامنت: ۶۰
بازنشر: ۱۸
#فیکشن #فیک #سناریو #وانشات #تکپارتی #چندپارتی #اسمات #bts #Jimin #Taehyung #Namjoon
"ویو نیلسو"
*از ویلا رفتیم بیرون و یکم قدم زدیم و منو برد حیاط پشتی و با دوتا سگ ژرمن خیلی گوگولی مواجه شدم*
نیلسو: وایی اینا چقدر بامزنن!
جیمین: اسم یکی مایکه اسم یکی میلو
نیلسو: جفتشون پسرن؟
جیمین: اره قند عسلای منن..
*رفت سمتشون و نازشون کرد*
جیمین: پسرا این خانوم خوشگله مامان جدیدتونه باهاش خوب رفتار کنین! نیلسو بیا نازشون کن
نیلسو: از کی من شدم زن تو که بشم مامان اینا؟
جیمین: میشی حالا..
*رفتم جلوی هاپو ها و نازشون کردم. واییی خیلی گوگولی بودنن. یکم باهاشون بازی کردیم که صدای فریاد تهیونگ از سمت ویلا بلند شد*
تهیونگ: جیمییییننن!
نیلسو: این دیگه چی میخواد؟
جیمین: نمیدونم... ولی از صدای فریادش مطمئنم یه گندی زده
"ویو جیمین"
همین که وارد ویلا شدم دیدم تهیونگ با یه تابه دستش ایستاده و نامجون هم دست به سینه روبهروش وایساده. ویلا هم بوی سوختگی میده*
جیمین: چیکار کردی؟
تهیونگ: هیچی..
نامجون: آتیش زد به آشپزخونههه
تهیونگ: یه کوچولو
جیمین: یه کوچولو یعنی چی؟
کامیلا: احمق روغن ریخت روی گاز و بعد فرار کرد
نارا: من هنوز نفهمیدم چرا اصلا رفت آشپزی کنه
تهیونگ: میخواستم برای همه غذا درست کنم خبب
جیمین: تو؟
تهیونگ: بلهه
نامجون: نتیجهش هم یه قابلمه غذای سوختهست
تهیونگ: سوخته نیست یکم برشته شده
نیلسو: فرقش چیه؟
تهیونگ: اسمش رو قشنگتر کردم
جیمین: خدا به دادمون برسه..سه روز با اینا قراره زنده بمونیم
نارا: خب حالا کی غذا درست میکنه؟
کامیلا: من بلدم
نامجون: منم کمک میکنم
تهیونگ: منم هستم!
همه: نههههههه!
تهیونگ: چراااا؟
جیمین: تو فقط بشین
تهیونگ: من اعتراض دارم!
نامجون: اعتراضت رد شد
*نامجون و کامیلا تهیونگو از اشپزخونه پرت کردن بیرون و غذا درست کردن و من نیلسو رو نگاه میکردم که داشت با نارا حرف میزد..تهیونگ آروم کنارم اومد*
تهیونگ: خب؟
جیمین: چی خب؟
تهیونگ: چیزی شد؟
جیمین: نه
تهیونگ: پس برای چی رفتین بیرونن؟ درختا رو ببینیننن؟
جیمین: تهیونگ...بردمش مایک و میلو رو نشونش بدم
تهیونگ: اهه
کامیلا: بچههااا غذا آمادست!
نارا: بیاین دیگه!
*همه نشستیم و باهم ناهار خوردیم..بعد ناهار با کمک هم سفره رو جمع کردیم و هرکی رفت پی کار خودش..نیلسو بازم میخواست با سگا بازی کنه و باهم رفتیم تو حیاط*
"ویو کامیلا"
*همه از ویلا بیرون رفته بودن و من و نارا توی آشپزخونه مونده بودیم. نارا داشت خوراکیهایی که آورده بودیم رو روی میز میچید و منم مشغول درست کردن قهوه بودم*
کامیلا: شکر کجاست؟؟
کامیلا: کابینت بالاییه سمت راست
*همین موقع نامجون از طبقه ی بالا اومد تو آشپزخونه و یه بطری آب برداشت و روی صندلی نشست*
نامجون: مزاحم شدم؟
کامیلا: نه استاد بشینید
نامجون: استاد؟ اینجا دیگه دانشگاه نیست بچه
کامیلا: عادت کردم خب..
نامجون: نامجون یا نامی صدام کن
کامیلا: باشه نامجون..
نامجون: جیمین و نیلسو کجان؟
نارا: رفتن اطراف ویلا رو ببینن
نامجون: تهیونگ چی؟
نارا: اونم رفته ماهیگیری..
نامجون: غرق نشه این احمق..
کامیلا: راستی شما قبلاً زیاد میومدین اینجا؟
نامجون: آره..مخصوصاً وقتی سرمون شلوغ میشه یا نیاز داشتیم چند روز از همه چی دور باشیم
کامیلا:اینجا خیلی آرومه
نامجون: تو طبیعت رو دوست داری؟
کامیلا: آره، خیلی زیاد..از بچگی عاشقش بودم
نامجون: چه خوبب
*یه لیوان قهوه گذاشتم جلوش و یکی جلوی نارا و یکی برای خودم*
نامجون: این برای منه؟
کامیلا: آره...
نامجون: ممنونم
کامیلا: خواهش میکنم
*چند ثانیه سکوت شد. نارا یه نگاه ریز بین من و نامجون انداخت و لبخند شیطنتآمیزی زد*
نارا: خببب...من برم ببینم بیرون چه خبره..شما دوتا یکم حرف بزنینن
*قبل از اینکه چیزی بگم از آشپزخونه رفت بیرون*
کامیلا: این چرا اینجوریه؟
نامجون: نمیدونم...از وقتی اومدیم یه جوری نگات میکنه
کامیلا: دقیقاً! منم نمیفهمم چشه
نامجون: ولش کن..غروب خورشیدو دوست داری؟
کامیلا: اره..خیلی
نامجون: پس بیا بریم یه چیزی بهت نشون بدم
*دستمو گرفت و برد طبقه ی اخر و یه در رو روی سقف باز کرد و ازش رفتیم بالا...روی سقف ویلا بودیم. از اونجا کل جنگل دیده میشد..صدای باد بین درختها میپیچید و هوا کمکم خنکتر میشد..خیلی قشنگ بود*
کامیلا: خیلی قشنگهه استاد!!
نامجون: دوباره استاد؟
کامیلا: عادت کردم دیگه ببخشیدد
نامجون سرشو تکون داد و خندید.
نامجون: باشه... فعلاً قبوله..
*سوییشرتشو در اورد و انداخت روی شونم*
کامیلا: مرسی نمیخواد–
نامجون: سرده بزار رو دوشت باشه..
شرطای پارت بعد:
لایک: ۴۲
کامنت: ۶۰
بازنشر: ۱۸
#فیکشن #فیک #سناریو #وانشات #تکپارتی #چندپارتی #اسمات #bts #Jimin #Taehyung #Namjoon
- ۱۱۹
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط