{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نوزدهم

پارت نوزدهم

"ویو نیلسو"

*لبشو اروم روی لبم گذاشت..اون لحظه انگار زمان برام متوقف شده بود..قطره های باروی روی صورتمون میریخت..بعد چند ثانیه لباشو از لبام جدا کرد و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند*
جیمین: بالاخره طلسمو شکستم...
نیلسو: ج-جمین...
جیمین: دیگه نمیخواستم ازت پنهونش کنم..نیلسو من با اینکه ازت خیلی بدم میومد ولی خودم نفهمیدم کی و چطوری قلبمو بهت باختم..
نیلسو: حدس زده بودم..خیلی تابلو بود رفتارات (حالا خوبه کامیلا و نارا بهش فهموندن🤣💔)
جیمین: حالا هرچی..قبول میکنی؟
نیلسو: امم..باید فکر کنمم
جیمین: واتت؟؟
نیلسو: چیهه؟ انتظار داری برات بمیرممم باید صبر کنی، نازمو بکشی، منو. عاشق خودت کنی حالا شاید قبولت کردم..
*جیمین بلندم کرد و انداختتم مثل گونی سیب زمینی رو شونش*
نیلسو: هییی بزارم پایینننن
جیمین: سرما میخوری بیا بریم تو ماشین..

"پرش زمانی به فردا _ویو نیلسو"

*ماشینمو تو پارکینگ دانشگاه گذاشتم و رفتم داخل..هنوز تو فکر دیشب بودم. خیلی غیر منتظره بود. دفتم سر کلاس و پیش کانیلا و نارا نشستم*
نارا: دیت دیشب چطور بود؟
نیلسو: منو بوسید..
کامیلا: اخجون عروسیو افتادیمممم
نیلسو: ولی من قبولش نکردم..
نارا: واییی اخر از دست این میرم سر به کوه و بیابون میزارممم
کامیلا: چرا قبول نکردی اسکللل!!
نیلسو: گفتم باید راجبش فکر کنم..
نارا: حالا چصی ناشتا نمیومدی نمیمردیی کههه
نیلسو: اونجوری پررو میشدد نیگفت چقدر اویزونه درخواست دادم درجا قبول کردد
کامیلا: خرایا به این عقل بده به ما پول..بچهاا استاد کیم دیشب بهم پیام داد..
نیلسو: استاد کیم؟ دوست همین جیمین؟
کامیلا: اره.‌.گفت بعد کلاس میخواد باهام حرف بزنه..
نارا: یا خدا این چیکار داره دیگهه
نیلسو: ادم خوبیه..حالا برو ببین چیکارت داره
کامیلا: میرم حالا..

"ویو جیمین"

تهیونگ: اخه احمقق ادم انقدر یهویی طرفو میبوسههههه!!
جیمین: نتونستم جلو خودمو بگیرمم
نامجون: اهههه خروس جنگیا دو دقیقه همو پاره نکنیننن این کراوات بیصاحاب من کجاستتتت کلاسم دیر شددد؟؟؟
تهیونگ: چشمای کورتو باز کنن روی رخت اویزههه..خب نیلسو چیگفتتت؟
جیمین: گفت باید فکر کنه..
تهیونگ: بیااا اینم ریدمانت حالا برو جمع کننن!! صد دفعه گفتم با اون مغز خالیت هیچ تصمیمی نگیررر!
جیمین: نیست مغز تو خیلی توش اطلاعاتهه
تهیونگ: از تو بهترمممم
نامجون: تیمارستانه اینجا من رفتمم
تهیونگ: به سلامتتتتت!! اههه ادمو دیونه میکننن
جیمین: حاجی اخر هفته بیکاری؟
تهیونگ: چیبود؟
جیمین: ما سه تا با نیلسو و دوستاش بریم جنگل..اونجا تازه ویلا ساختم
تهیونگ: خب شاید دوستاش راحت نباشنن دوتایی برین
جیمین: احمق دارم دوستهشم برای تو و اون نامجون جور میکنمم
تهیونگ: وای نه توروخدا من دیگه از هرچی عشقه حالم بهم میخورهه..ولی فکر کنم این نامی دلش پیش یکی از دوستای نیلسو گیر کرده..
جیمین: بیا اینم یه دلیل خوبب! بریم دیگهه
تهیونگ: حالا یه گوهی میخوریممم!


خببب من برگشتمممم😂🎀

#فیکشن #فیک #سناریو #وانشات #تکپارتی #چندپارتی #اسمات #bts #Jimin #Taehyung #Namjoon
دیدگاه ها (۱۸)

پارت بیستم"ویو نیلسو"*کلاس تموم شد و من و نارا و کامیلا وسای...

پارت هجدهمحمایت کنید و شرطا رو برسونید قلبای منن🎀#فیکشن #فیک...

پارت هفدهم"ویو جیمین"*ماشینو جلوی خونه‌ی بچه ها نگه داشتم. ز...

بچها من فهمیدم که اگه تو کپشن بزارم پارتا رو سریع تر میاد پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط