{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیستم

پارت بیستم

"ویو نیلسو"

*کلاس تموم شد و من و نارا و کامیلا وسایلمونو جمع کردیم و از کلاس اومدیم بیرون*
نارا: خب الان استاد کیم دقیقا باهات چیکار داره؟؟
کامیلا: نمیدونمم..وایی استرس دارم..نکنه یه کار اشتباهی کردم؟
نارا: نه بابا به دلت بد راه ندههه
*همون لحظه استاد کیم از انتهای راهرو به سمتمون اومد*
نامجون: کامیلا!
کامیلا: بله استاد؟
نامجون: بیا تو دفترم
کامیلا: چشم استاد..شما دوتا برین من بعدا میام..
نارا: باشه..فقط اگه زنده موندی خبر بده
کامیلا: خفه شووو!
*من و نارا خندیدیم و ازش فاصله گرفتیم..به سمت حیاط دانشگاه رفتیم و روی چمن نشستیم..داشتم با نارا حرب میزدم که گوشیم ویبره رفت..جیمین پیام داده بود..*
جیمین: «کجایی؟»
نیلسو: «خونه ی اقا شجاع..دانشگاهم دیگه این چه سئوالیه»
جیمین: «بی مزه..بعد کلاس کجا میری؟»
نیلسو: «خونه میرم..چیشده؟»
جیمین: «هیچی...فقط میخواستم بدونم.»
نیلسو: «فضول..»
نارا: جیمینهه؟
نیلسو: آره
نارا: چی میگههه؟
نیلسو: هیچی..میپرسه کجایی
نارا: برای جواب درخواستش چی میخوای بگی بهش؟
نیلسو: نمیدونمم
نارا: تو واقعا میخوای این بدبختو بکشی از انتظار
نیلسو: باید یکم منتظر بمونه خبب
نارا: خدا به جیمین صبر بدههه
*همون لحظه کامیلا با قیافه‌ای که معلوم بود یه چیزی شده از راه رسید*
نیلسو: خببب؟ چی گفت؟
کامیلا: هیچی..
نارا: هیچی یعنی چییی؟
کامیلا: بهم پروژه داد که راجبش کنفرانس بدمم
نیلسو: اووو..حالا چرا نیشت تا بناگوش بازهه
کامیلا: کی؟ من؟
نارا: نه پس عمم
کامیلا: نه بابا..فقط استاد خوبیه
نیلسو: خدا بخیر بگذرونه

"ویو جیمین"

*بعد از جلسه هام تو شرکت برگشتم پیش بچها.. تهیونگ روی مبل لم داده بود و نامجون داشت با لپتاپش کار میکرد*
جیمین: من اومدمم..
تهیونگ: چخبر؟
جیمین: هیچی
تهیونگ: به نیلسو گفتی راجب جنگل؟
جیمین: نه هنوز
نامجون: راستی درباره آخر هفته جدی این شماا؟؟
جیمین: آره..کیلا که آماده‌ست..جمعه بریم یکشنبه برگردیم نظرتونه؟
تهیونگ: کیا میان؟
جیمین: من و تو و نامجون...نیلسو و نارا و کامیلا
تهیونگ: پس چرا احساس میکنم این سفر قراره یه پا عشق ابدی باشهه؟
نامجون: من که مشکلی ندارم..
تهیونگ: نه باباا..تو کدومشونو میخوای؟؟
نامجون: چی؟ کی؟
تهیونگ: کدوم یکی از دوستای نیلسو؟؟
نامجون: من همچین چیزی گفتم؟؟ دانشجوهامن احمقق
جیمین: ولی رنگت عوض شدد قرمز شدیی!!
نامجون: خفه شو!!
تهیونگ: دیدیییی؟ دیدی جیمین؟
جیمین: توام که فقط نشستی یکی از یکی خوشش بیاد
نامجون: شما دوتا واقعا غیرقابل تحملینن
*گوشیمو برداشتم و به نیلسو پیام دادم..*
جیمین: «جمعه بیکاری؟؟»
*چند دقیقه بعد جواب داد.*
نیلسو: «برای چی؟»
جیمین: «میخوام ببرمت یه جایی»
نیلسو: «باز سورپرایز؟»
جیمین: «این یکی فرق داره»
نیلسو: «کجا؟»
جیمین: «جنگل»
نیلسو: «وات؟»
جیمین: «یه ویلا اونجا دارم مال خودمه..میخوام چند روز بریم اونجا»
نیلسو: «فقط من و تو؟»
جیمین: «نه تهیونگ و نامجون هم میان توام با دوستات بیا»
نیلسو: «با نارا و کامیلا؟»
جیمین: «آره»
نیلسو: «اوکیه..»
جیمین: قبول کرد..
تهیونگ: عالیه!! خب قراره سه تایی از سه دوست صمیمی بشیم باجناق..
نامجون: حالا بشین ببین گردن میگیرن مارو..خود نیلسو هنوز این عنو گردن نگرفته
تهیونگ: هعیی
جیمین: جمعه قراره جالب بشه..
تهیونگ: جالب که چه عرض کنم قراره عشق ابدیو به چشم ببینیم..
جیمین: ارهه
تهیونگ: پاشو بریم وسایل جمع کنیممم!
نامجون: سفر سه روز دیگه‌ست عننن!!
تهیونگ: حالا هرچییی
جیمین: شما دوتا رو خدا نصیب هیچکس نکنه
تهیونگ: از خداتم باشههه

شرطای پارت بعد:
لایک: ۴۲
کامنت: ۶۰
بازنشر: ۱۷
حمایت کنید و شرطا رو برسونید قلبای منن🎀


#فیکشن #فیک #سناریو #وانشات #تکپارتی #چندپارتی #اسمات #bts #Jimin #Taehyung #Namjoon
دیدگاه ها (۱۱)

پارت نوزدهم"ویو نیلسو"*لبشو اروم روی لبم گذاشت..اون لحظه انگ...

پارت هجدهمحمایت کنید و شرطا رو برسونید قلبای منن🎀#فیکشن #فیک...

بچها من فهمیدم که اگه تو کپشن بزارم پارتا رو سریع تر میاد پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط