{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی احساسی من

زندگی احساسی من
p15

تسوکی:چیشد؟

بکی:باییییییی

انیا:هعی(بکی اومد)نزدیک من نشو بکییییی

بکی:چراااا

انیا:نیااا برو بیرونننن

بکی:میامممم

انیا:نهههه چندششششش

بکی:نگا نکا انگار خودش تاحالا دامیان نبوسیده

انیا:ما زن شوهریم

بکی:بمنچهههه

دامیان:انیااااااااا

انیا:بلهههه

دامیان:بابام تصادف کرده تو کماست

انیا:چی؟؟

دامیان:م..ممن میرم خونه ماما..مامانمممم

انیا:وایسا منم بیام تو جاده خطرناکهههه

دامیان:نه تو همین جا بمون من زود میاممم

بکی:اهههههه اخه الاننن

انیا:هوفف هوفففففف

دامیان:خدایااااا الان چه غلطی بکنمم(تو جادس)امیدوارم چیزی نشده باشه(یه ماشین از پشت محکم میزنه بهش دامیان از جاده پرت میشه میوفته تو اب)

انیا:هی بکی دامیان جواب نمیده میترسم اتفاقی براش افتاده باشه

بکی:نه نه چیزی نشده مطمئنم

انیا:اهههه
دیدگاه ها (۱۵)

امروز روزه دبیو بی تی اسسسسسسس خوشحالمممم>>>>>

ته ته🦋💜

زندگی احساسی منp14بکی:خدایا من چه گوهی خوردممم الان دیگ حتا ...

زندگی احساسی من p13(شب مهمونی انیا) تسوکی:هی دامیان مطمئنی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط