{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_جنایت 🔪

#عشق_جنایت 🔪
پارت 7

لیا:چیکار داری میکنی؟(غر غر کردن)

جیمین:بسه تمومش کن

لیا:لعنتی تو با این کارت مانع انتقاممی

جیمین:انتقام؟

یِنا:انتقامی نیست کینه یک ساله تو دل ما دونفره

تهیونگ:کینه یک ساله؟مگه باهاتون چیکار کرده؟

لیا:چیکار کرده کاری کرده که دیگه قابل بخشش نیست

یِنا:پدر و مادرمون و کشت یک سال از اون موضوع میگذره ولی باز هم م تشنه انتقامیم

لیا:ما شما رو اوردیم اینجا تا با ما هم دست بشید همکاری کنید تا انتقام بگیریم من ده روز فرصت دادم به این موضوع پس خوب فکر کنید تا تصمیمی رو بگیرید که سودی هم برای شما و هم برای ما داشته باشه

یِنا:خوب بیایین بریم بیرون

لیا:همه ما رفتیم بیرون و از زیر زمین زدیم بیرون از اونجایی که دیگه به جیمین اینا گفته بودیم چه اتفاقی برامون افتاده راحت بودیم و احساس میکردیم اونا ما رو درک میکنن...

یِنا:خوب لیا اتاقاشون و نشون بدم؟

لیا:اوهوم

جیمین:اتاق؟

یِنا:آره اتاق از این به بعد اینجا میمونین

تهیونگ:ما خودمون خونه داریما

یِنا:اممممم نه نوموشو

یِنا:رفتم که اتاقشون و نشون بدم هر کی رفت تو اتاقش و تو هر کمد براشون یه 5 دست لباس نو گذاشته بودم که بپوشن...

(یِنا اتاق پسرا رو نشون داد و رفت پیش لیا)

لیا:نشون دادی؟

یِنا:اره

یِنا:راستی لیا من امشب نیستم

لیا:کجا؟

یِنا:خوب بیرون قرار دارم

لیا:اوک

تهیونگ:لباسم و پوشیدم سریع رفتم پایین شنیدم یِنا امشب قرار داره فضولی گل کرده بود بخواطر همین تلاش داشتم بیشتر گوش کنم ولی دربارش اصلا صحبت نکرد یه لحظه به خودم اومدم اصلا به من چه من چه کارشم ها؟
خوب اوکی عاشقش شدم خوب چیکار کنم....

جیمین:داداش چرا اینجا وایسادی؟

لیا:راست میگی داشتی به حرفامون گوش میدادی؟

تهیونگ:اممم چیزی...

(یِنا دست تهیونگ و میکشه سمت خودش)

یِنا:وللش چقدر براتون مهمه ها

لیا:اوکی بیاین بریم ناهار

وقتی همه میرن من و یِنا میمونیم اونجا

یِنا:خوب چرا اونجا بودی؟

تهیونگ:هیچی داشتم میومدم پایین

(یِنا لبش و نزدیک گوش تهیونگ میبره)

یِنا:انگار نفهمیدم یکی عاشقم شده(پوزخند)

یِنا:اوکی بیا بریم ناهار(لبخند)

تهیونگ:اوکی اومدم

هنوز تو فکر بودم چقدر یه دختر میتونه هات و جذاب باشه....

لیا:سر میز نهار نشسته بودیم نهار و که خوردیم هر کی رفت تو اتاق خودش....
منم رفتم تو اتاقم دراز کشیدم رو تخت و سیاهی...

(پرش زمان=ساعت 7 غروب)

یِنا:لیا...لیا بیدار شو داداش

لیا:ها چته؟
وایسا چرا هوا تاریکه؟
ساعت چنده؟
من کجام؟

یِنا:یه دقیقه لال شو بزار بگم(😐🙂)
ساعت 7 غروبه و تو تو اتاقتی

لیا:ساعت هفته(با داد)

یِنا:امشب دارم میرم بیرون بیدار شو کار های لازم رو انجام بده و برگ قرار داد و با یونجی ک.....
ببند

لیا:اوکی تو گمشو بیرون

یِنا:خوجافظ

ادامه دارد:-)

شرایط:

10 لایک

2 فالو

10 تا کامنت
دیدگاه ها (۸)

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

تکپارتی درخواستی

#تپش.قلب.منPart 11یهو تهیونگ اومد تو اتاقتهیونگ:امشب میریم ب...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط