{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الآن تو مشیک بودم داشتم با یکی چت میکردم بابامم بقل دستیم

الآن تو مشیک بودم داشتم با یکی چت میکردم بابامم بقل دستیم بود، هی میخاس بپیچه'یواشکی یه نیگایی میکرد؛ منم حواسم نبود یه دفه دیدم:
بابام :O
(واقعیه لامصب)
دیدگاه ها (۸)

ببخشید ماشین!@@@

هههههههههههه، لدفا نظرتونو بگین!@@@

لامصبا دخترا همسایمون از بشگی همینجوری میچسبیدن به ما!!@@@

براچی عسک نمیذارین تا لایک کنم؟؟!@@@

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

بگیددددخودم👇اولش یکی از دوستام تو مدرسه که هم کلاسیم بود ارم...

the first lie

من وقتی کوچیک بودم و الان چه تغیری کردم .

you like it پارت⁵درحالی که هنوز بهش خیره شده بود گفت جیمین: ...

بزارید بهتون توضیح بدم چی شد که پیچم به فنا رفت تا حالا ببین...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط