ازت متنفرم اوسامو

ازت متنفرم اوسامو
پارت فعکنم ۹

چویا:تو....تو میخوای به اون مهمونی بری؟
دازای:اره میرم و تو رو هم میبرم .....چوچو میتونم بیام تو؟
چویا:...من...‌نمیتوم بیام وقتی برای معموریت نیست با چه بهونه ای بیام؟
دازای:اول بزار بیام داخل بعد برات توضیح میدم عشقم

چویا اروم در رو باز کرد و دازای اومد داخل در رو بست چویا رو به خودش نزدیک کرد

دازای:الان فهمیدی چطور میای به اون مهمونی؟
چویا:ولم کن اوسامو

موهای چویا روی صورتش سایه انداخت و دازای با حرف چویا ابرو بالا انداخت

دازای :چرا؟
چویا: چون با رفتنت از مافیا نسبتمون تموم میشه
دازای:
با حرفای چرتو پرتت رو عصابم اسکی نرو ناکاهارا من عصاب ارومی ندارم پسر💢

دازای اخماش تو هم رفت و صداش رو بالا برد توری که چویا از ترس مثل گربه تو همون حالت وایستاد
از دازای ترسیده بود دازای هیچ وقت این طوری سرش داد نزده بود
دازای با کینه چویا رو ول کرد و قبل از بیرون رفتنش از اتاق گفت که ساعت۸ میاد خونشون دنبالش برای مهمونی

ویو چویا

ساعت ۵ بود خسته شده بودم از موری اجازه گرفتم رفتم خونه رسیدم خونه دوش گرفتم یه چیزی هم خوردم دیدم ساعت ۷:۳۰ پشمام ریخت لباسمو سری عوض کردم موهامو خشک کردم که صدای زنگ در اومد در رو باز کردم که دیدم یکی از افراد دایکو پشت دره تا اومدم بگم میتونم کمکتون کنم که.....
.....................‌‌‌‌‌............................
خیلی گی خوارم فهشم نده
۳۰ تا لایک تا پارت بعدی
دیدگاه ها (۳)

منم دوست دارم

ازت متنفرم اوسامو پارت ۱۰......................................

میخوام خوانواده بانگو تشکیل بدمدازای: https://wisgoon.com/l...

https://wisgoon.com/lostt00

هنتای :: سوکوکو

part 4"سوکوکو"

part 3" سوکوکو"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط