آرومتمیکنم
#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_4
ولی همین کافی نبود
وقتی دنبال زن برای چاعان بودن
و چاعان اومده بود و به من میگفت میخوامت!!
اگه بو میبردن...
از همین هراس داشتم
از خانواده پدری به شدت سخت گیرمون
اشکی از گوشه چشمم پایین ریخت
و راه و برای بقیه اشکا باز کرد.
سرم روی بازوش بود و با اشکم خیس شد
سریع به سمتم چرخید
از نگاه آبی و براقش میترسیدم!!
نگاه دریده ای که نشون میداد یه دورگه ایران و آمریکاییه لعنتیه.
انگشته شصتشو زیر چشام کشید و اشکمو پاک کرد
خشدار و خم...ا...ر پچ زد
- میخوام بگم گریه نکن
ولی چشات با اشک قشنگ تره!!
یهو حس کردم صدای ماشینی اومد
نکنه...
نکنه بابا و مامان برگشته باشن
سریع چاعان و هول دادم
با ترس و ضربان قلبی که روی هزار بود گفتم
- چاعان اومدن
بابا اینا اومدن تروخدا برو اتاق خودت
بی اهمیت به تاج تخت تکیه داد
- ولی من میخوام امشب و اینجا بخوابم
تمومه دکمه های پیراهن سفیدش باز بود
و موهای مواجش سیاهش روی پیشونیش ریخته بود.
اگه بابا به عادت هر شب میومد بهم سر میزد و میدیدش...
وای تصورشم باعث میشد رنگم بپره و جریان خونم متوقف شه...
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
#پارت_4
ولی همین کافی نبود
وقتی دنبال زن برای چاعان بودن
و چاعان اومده بود و به من میگفت میخوامت!!
اگه بو میبردن...
از همین هراس داشتم
از خانواده پدری به شدت سخت گیرمون
اشکی از گوشه چشمم پایین ریخت
و راه و برای بقیه اشکا باز کرد.
سرم روی بازوش بود و با اشکم خیس شد
سریع به سمتم چرخید
از نگاه آبی و براقش میترسیدم!!
نگاه دریده ای که نشون میداد یه دورگه ایران و آمریکاییه لعنتیه.
انگشته شصتشو زیر چشام کشید و اشکمو پاک کرد
خشدار و خم...ا...ر پچ زد
- میخوام بگم گریه نکن
ولی چشات با اشک قشنگ تره!!
یهو حس کردم صدای ماشینی اومد
نکنه...
نکنه بابا و مامان برگشته باشن
سریع چاعان و هول دادم
با ترس و ضربان قلبی که روی هزار بود گفتم
- چاعان اومدن
بابا اینا اومدن تروخدا برو اتاق خودت
بی اهمیت به تاج تخت تکیه داد
- ولی من میخوام امشب و اینجا بخوابم
تمومه دکمه های پیراهن سفیدش باز بود
و موهای مواجش سیاهش روی پیشونیش ریخته بود.
اگه بابا به عادت هر شب میومد بهم سر میزد و میدیدش...
وای تصورشم باعث میشد رنگم بپره و جریان خونم متوقف شه...
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
- ۲.۱k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط