{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرومتمیکنم

#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_5

از سر جام بلند شدم و به طرف پنجره رفتم.

پرده رو کنار زدم و به حیاط نگاه کردم

اره ماشین بابا بود
مامان ازش پیاده شد

سریع به سمت چاعان دوییدم

دستشو گرفتم و کشیدم

با صدای تحلیل رفته ای گفتم
- چاعان مرگ من
بیا برو تو اتاقت مامان داره میاد!!

با قسمی که دادمش از جاش بلند شد

و یهو منو به طرف دیوار هـ♤ـول داد
که پشتم به دیوار خورد

جلوم ایستاد
از بین دندونای به هم کلیک شده اش

توی صورتم غرید
- باره آخرت باشه جون خودتو قسم میدی تپش!!

الان جز تایید کردن چه کاری از دستم بر می اومد؟

سر تکون دادم و مظلوم نگاهش کردم

زیر لب گفت
- لعنت بهت بچه
من امشب میخواستم آروم بگیرم!!

با اجبار
فقط برای اینکه بره گفتم
- یه شب دیگه بیا
خوب؟
الان بابا میاد تو اتاقم
تورو ببینه زندم نمیزاره چاعان!!

اخمی بین ابروهای مردونه اش نشست
- تا من هستم کی جرعت داره بهت آسیبی بزنه؟

میخواستم بگم خودت...
خودت داری می‌ترسونیم

ولی جرعت نکردم

ب.و...ه ای روی گونه ام کااشت و عقب عقب رفت

با چشمکی گفت
- فردا شب برمیگردم!!

نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

خوشگلام امروز براتون پنج پارت گذاشتم برای اینکه بخوام بقیه ر...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_4 ولی همین کافی نبود وقتی دنبال زن ب...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_3 یهو دستامو کشید و به طرف خودش کشون...

پارت ۳#اسمات کمبعد از شام چان بهم گفت بیا بریم طبقه بالا کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط