{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی در شب P

🍷مستی در شب🍷 🪐P30🪐

پایان مراسم
مهمونا دارن می‌رن. جینا و پارک سوار ماشین می‌شن. میرن سفر عروسی. جونگ‌کوک دم در وایساده. دستتو گرفته. به ماشین نگاه می‌کنه که دور می‌شه.
ماشین کوچیک می‌شه. ناپدید می‌شه. جونگ‌کوک هنوز وایساده.
· تو: «کوک... بریم خونه.»
· جونگ‌کوک: «آره... بریم.»
سوار ماشین می‌شین. تو رانندگی می‌کنی. جونگ‌کوک ساکته. به بیرون نگاه می‌کنه.
· تو: «چی فکر می‌کنی؟»
· جونگ‌کوک: «به ۲۰ سال پیش. به اون شب که مست اومدم خونه. اگه اون شب نمی‌اومدم...»
· تو: «ولی اومدی.»
· جونگ‌کوک: «آره... اومدم. بهترین کار زندگیم بود.»
· تو: «بعدش چی شد؟»
· جونگ‌کوک: «بعدش تو شدی. بعدش جینا شد. بعدش این همه سال شد. بعدش زندگی شد.»
· تو: «و حالا؟»
· جونگ‌کوک: «حالا دوباره من و تویی. مثل روز اول.»
· تو: «با کلی خاطره.»
· جونگ‌کوک: «با کلی عشق.»
خونه - شب
خونه ساکته. دیگه خبری از شلوغی نیست. دیگه صدای جینا نمیاد. فقط صدای باد میاد از پنجره.
جونگ‌کوک نشسته روی کاناپه. به عکس‌های روی دیوار نگاه می‌کنه. عکس جینا توی قاب‌های مختلف.
تو میای کنارش می‌شینی. چای میاری براش.
· تو: «چای.»
· جونگ‌کوک: «مرسی.»
· تو: «دلتنگشی؟»
· جونگ‌کوک: «آره.»
· تو: «منم.»
· جونگ‌کوک: «ولی خوبه.»
· تو: «چرا خوبه؟»
· جونگ‌کوک: «چون رفته که زندگی خودش رو بسازه. درست مثل من که اومدم و با تو زندگی ساختم.»
· تو: «چه شعر می‌گی!»
· جونگ‌کوک: (می‌خنده) «پیر شدم دیگه. حق دارم شعر بگم.»
· تو: «آره. حق داری.»
یه کم سکوت. بعد جونگ‌کوک دستتو می‌گیره.
دو سال بعد از عروسی جینا - یه روز معمولی
خونه ساکته. جونگ‌کوک تو حیاط نشسته و داره گل‌ها رو آب می‌ده. موهاش کاملاً سفید شده، ولی هنوز همون چشمای نافذ رو داره. عینک مطالعه زده و یه کلاه باغبونی سرشه.
تو از خونه میای بیرون. یه لیوان آبمیوه دستته.
· تو: «کوک! بیا بخور. آفتاب زیاده.»
· جونگ‌کوک: «باشه باشه. تموم کنم میام.»
همون موقع زنگ در می‌خوره. هر دو نگاه می‌کنین به هم.
· تو: «کی می‌تونه باشه این وقت روز؟»
· جونگ‌کوک: «نمی‌دونم. برو ببین.»
تو می‌ری سمت در. در رو باز می‌کنی. جینا وایساده پشت در. ولی یه جور خاصی می‌خنده. یه نگاه عجیب تو چشماشه.
· تو: «جینا! چرا خبر نکردی؟ بیا تو عزیزم.»
· جینا: «سلام مامان. بابا کجاست؟»
· تو: «توی حیاط. بیا بریم پیشش.»
جینا میاد تو. لباس گشاد پوشیده. یه کیف دستی کوچولو داره. تا می‌رسه به حیاط، جونگ‌کوک بلند می‌شه.
· جونگ‌کوک: (با ذوق) «دخترم! چه خبر؟ چرا یهو اومدی؟»
· جینا: (میاد جلو بغلش می‌کنه) «بابا... یه خبر دارم.»
· جونگ‌کوک: (اخم می‌کنه) «خبر خوبه؟ بد نیست که؟»
· جینا: (می‌خنده) «خوبه. خیلی هم خوب.»
· تو: «خب بگو دیگه! دلمو سوزوندی!»
جینا یه نفس عمیق می‌کشه. دستش رو می‌ذاره روی شکمش. یه لبخند بزرگ.
· جینا: «بابا... مامان... قراره مادر و پدر بزرگ بشین.»
سکوت. فقط سکوت.
جونگ‌کوک انگار خشکش زده. لیوان آب از دستش می‌افته پایین. می‌شکنه. آب می‌ره همه جا. ولی اون حتی متوجه نمی‌شه.
· تو: (دست می‌ره رو دهان) «چ... چی گفتی؟!»
· جینا: (با خنده) «مامان، باردارم. ۳ ماهه.»
· تو: «خدایا! خدایا!»
تو می‌پری جلو بغلش می‌کنی. اشک از چشمات میاد. جینا می‌خنده. تو گریه می‌کنی.
· تو: «دخترم... مامان بزرگ... من مامان بزرگ می‌شم...»
· جینا: (می‌خنده) «آره مامان. تو مامان بزرگ میشی.»
جونگ‌کوک هنوز تکون نخورده. وایساده مثل مجسمه. به جینا زل زده. به شکمش. به صورتش. دوباره به شکمش.
· جینا: «بابا؟ خوبی؟»
جونگ‌کوک یه قدم برمی‌داره جلو. بعد یه قدم دیگه. میاد می‌رسه به جینا. دست می‌بره سمتش. ولی دستش می‌لرزه.
· جونگ‌کوک: (با صدای لرزان) «من... من پدربزرگ می‌شم؟»
· جینا: «آره بابا. تو پدربزرگ میشی.»
· جونگ‌کوک: «یعنی... یه بچه کوچولو... مثل تو... وقتی کوچیک بودی...»
· جینا: (بغض می‌کنه) «آره بابا. دقیقاً مثل من.»
· جونگ‌کوک: «خدایا... خدایا...»
و بعد، برای اولین بار توی زندگیش، جلوی دخترش زانو می‌زنه. روی زمین می‌شینه. دست می‌ذاره روی شکم جینا. با احتیاط. انگار که با ارزش‌ترین چیز دنیا رو لمس می‌کنه.
· جونگ‌کوک: (زمزمه می‌کنه) «سلام نوه‌ی من... سلام عزیزم... من بابابزرگتم...»
اشک از چشماش میاد پایین. روی گونه‌هاش جاری می‌شه. جینا دست می‌بره توی موهاش. نوازشش می‌کنه.
· جینا: «بابا... بلند شو.»
· جونگ‌کوک: «نه... بذار یه کم بمونم... می‌خوام باهاش حرف بزنم.»
· تو: (با خنده) «جونگ‌کوک، ۶۵ سالته. روی زمین ننشین. بلند شو.»
جونگ‌کوک بلند می‌شه. ولی دستش هنوز روی شکم جیناست.
· جونگ‌کوک: «کی به دنیا میاد؟ پسره یا دختر؟ می‌دونین؟ چی می‌خوره؟ خوب مراقب خودته؟ پارک کجاست؟ چرا نیومد؟»

ادامه.....
دیدگاه ها (۰)

🍷مستی در شب🍷 🪐P31🪐· جینا: (می‌خنده) «آروم باش بابا...

🍷مستی در شب🍷 🪐P32🪐یه هفته بعد - خرید جونگ‌کوک ه...

#سناریو بی تی اس🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈 وقتی مشقاتو ننوشتی.📖📖📖📖📖📖...

🍷مستی در شب🍷 🪐P22🪐۲۰ سال بعد - خونه خونه ساکته. دیگه...

🍷مستی در شب🍷 🪐P18🪐یک سال بعد - خونه خونه پر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط