{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bad boy

Bad boy
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
@ویو اوسامو
نصف شب بود که با صدای >شپلق< بیداد شدم . بعد فهمیدم چویا از رو تخت پرت شده پایین حرکتی نکردم تا ببینم چه واکنشی نشون میده .
چویا"ای توف تو روشش ، عاااا من اون بالا پیش این مرده خوابیدممممم.خب همینجا راحت ترم پس همین جا میکپم."
و دراز کشید ،منم خودمو از تخت پرت کردم پایین * اونوری پرت کرد طرفی که چویا نیست * و رفتم زیر تخت از اونجایی که رو تخت پتو بود نمی تونست منو زیر تخت ببینه . داشت برا خودش نمیدونم چی رو زمزمه میکرد .
.
.نیم ساعت بعد
.
چویا تازه گرفته خوابیده و وقت شروع عملیاته. ( عملیات اررررره)
بغلش کردم و اوردمش زیر تخت ( ده اخه داخل عمارتت جا نداشتی)
دازای "چویا"
اروم چشماشو باز کرد .
چویا" اااااااا من کجام "
دازای"قلمروی من "
چویا" توکیییی"
دازای" قلمروی تو" ( نوسنده خود نیز هنگید )
چویا " هااااا_"
دازای" یعنی نتونستی صدامو تشخیص بدی؟من دازایم."
چویا " ااااااااولم کننن"
دازای" من نگرفتمت "
چویا" ولی من احساس میکنم یکی کمرم رو گرفته "
دازای " خب اون دستای منه "
چویا" 🤨 "
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
دیدگاه ها (۱۶)

روباه کوچولوی من پارت ده با افتخار .꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو داز...

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

[•] عمارت عشق [•] part: 8چویا خشکش زد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط