{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر سختگیر و وحشی من...

p13_f2

تو یه حرکت جاشو با ا.ت عوض کرد و دختر رو روی پاش نشوند
تهیونگ: خب ببینیم راست میگی یا نه
ا.ت: واااا چی میگی ساعت ۱۲ شب

تهیونگ جواب نداد و با باز کردن مارلبرو بلک و گذاشتن یه نخ بین لباش تک نگاهی به ا.ت کرد و فندک رو داد دستش
تهیونگ: روشنش کن

ا.ت می‌فهمید که تهیونگ داره از عمد ا.ت رو اذیت میکنه ولی چاره ای نداشت...با روشن کردن سیگار دود عمیقی بجای هوا مکیده شد و تو صورت ا.ت فرود امد
تهیونگ: بوش رو دوست داری؟
ا.ت: نه
تهیونگ: پس چرا دادی که بکشم(پک بعدی)
ا.ت: آرومت میکرد..منم حاظرم هرکاری واسه آرامشت انجام بدم

تهیونگ پک دیگه ای زد و با خنده دود سیگار رو بیرون داد و سری تکون داد
تهیونگ: امروز صبح چی اونم واسه آرامشم بود
ا.ت: اره واسه آرامشت بود...فکر میکردم این راحتت میکنه....از بند فکر کردن به من..‌به شرایطی که توشم....میدونم بخاطر من نه سمت خودم نه سمت کسی میری ولی من نمیخوام اذیت شی

تهیونگ بی توجه به حرفای ا.ت پک میزد و چشماش به دود بود
تهیونگ: ا.ت
ا.ت: جونم(کلافه)
تهیونگ: من آزادی نمیخوام!...من با تو بودن رو میخوام...من تو رو به همه داشته‌ام ترجیح دادم حتا ازادی(شمرده)
ا.ت: نمیخوام بخاطر من همه چیزت رو از دست بدی..‌من اینجام تا تو همه چیز داشته با...
ته: نع!(بلند)همه چیز با تو معنی پیدا میکنه ولی تو...چرا فقط منو یه متجاوزگر میبینی؟ تمام عمرم از کارم پشیمون بودم و لحظه ای نبود که نگم که بمیرم اون کارو باهات کردم...ا.ت میفهمی چطوریه؟من...
ا.ت: میفهمم و متاسفم ...میدونی که عین خوره افتاده به جونم...اما تو باور نمیکنی که فقط یه لحظه اینقدر ناراحت شدم که گفتم ولش بزار خوش باشه...

تهیونگ سیگار بعدی رو بیرون اورد و بدون جواب دادن به سیگار اشاره کرد...ا.ت هوفی کشید و سیگار رو روشن کرد و بازم دود عظیمی دورش پیچید
تهیونگ دلش میخواست ا.ت رو ببوسه و بگه که اشکال نداره تو منو نابود کن ولی خوب باش
تهیونگ: شام خیلی خوشمزه بود...لباس منم تو تنت خوشگل بود...هدیت(نشون دادن ساعت)خیلی دلچسب بود...ناز کشیدنت(منظور به گل و سیگار)خیلی کیوت بود اما حرفت خیلی تلخ بود
ا.ت: راستش میدونم داری اذیتم میکنی اونم در حالی که میدونی تمام عمرم خلاصه شده تو چشمات

تهیونگ بشدت نیاز به بوسیدن ا.ت داشت و مقابله کردن با ذهنش داشت نابودش میکرد و این داشت به صورت اعصاب خوردی خودشو نشون میداد اما الان بهترین گزینه باز کردن یه طعم جدید بود
جواب ا.ت رو نداد و مارلبرو رِد رو باز کرد...نگاه ا.ت به سیگار بود و تو دلش بسته بسته تیغ خالی میشد
تهیونگ: روشنش کن

ا.ت با اکراه روشن کرد و انگشت تهیونگ رو توی دستش گرفت
ا.ت: لطفا...من امروز ظرفیت گریم پر شد
تهیونگ: منم ظرفیت عصبانیت و خورد کردن هرچی دورم بود پر شد میگی الان چیکار کنم؟
دیدگاه ها (۰)

برادر سختگیر و وحشی من...

برادر سختگیر و وحشی من...

برادر سختگیر و وحشی من...

برادر سختگیر و وحشی من...

Part7

love Between the Tides⁵⁹فردا بیمارستان بودم و جواب آزمایشم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط