سلام سلامم اومدم با یک تکپارتی کاملا رندوم

سلام سلامم اومدم با یک تکپارتیِ کاملا رندوم
لایک و کامنت فراموشتون نشه خوشگلا😉
درضمن درخواستی داشتین بگین تا اگه امکانش بود بنویسم براتون🙂

#شروع_دوباره

_شما تقریبا چند سالیه که نامزدین.. پس کی میخواین ازدواج کنین؟! من میخوام زودتر ازینا خاله بشممم

با سوالی که جنا رفیق چند سالت بین اون همه نفر ازت پرسید نفست تو سینه ات حبس شد..
اون جوابشو میدونست و اینو میپرسید... ولی شایدم پرسیدنش فقط بخاطر این بود که مردِ کنارت رو از خواب قفلت بیدار کنه تا مبادا خیلی دیر بشه!
با همهمه ای که بین جمعیت افتاد و نگا های تیزِ جیمین که لحظه ای از روی صورتت کنار نمیرفت.. تحمل اون محیط خیلی سخت تر از انتظار شد!
نزدیکِ 5 ماهی بود که از هم جدا شده بودید ولی خوانواده هاتون اطلاعی نداشتن...
فکر میکردی .. میتونی جدا شدنت از جیمین رو خیلی راحت به خوانواده ات بگی اما حالا که تو موقعیتش قرار داشتی کلمه ای حرف نمیتونستی بزنی...
بین یک دوراهی موندی که یه طرفش برگشتنتون بهم بود و طرف دیگه اش تموم شدن همین رابطهٔ ساختگی تون...
بدون حرفی بلند شدی و خودتو به بیرون ویلا ،باغ سر سبز و بزرگی که
تورو به آرامش واقعی میبرد رسوندی..
روی سبزه ها نشستی و پاهاتو تو شکمت جمع کردی..
چند دقیقه ای نگذشته بود که حس کردی کنارت نشست...
نسیم موهای ابریشمیت رو تکون میداد و اون
دست بلند کرد تا اون رو کنار بزنه اما پسش زدی...
+به من دست نزن.... اگه قراره بری!

جمله ای که نفسش رو قطع کرد!
ولی گفت:
_اگه قرار بود برم اصلا نمیومدم..

چشمای خسته اما بیدارت بالا کشیده شد:
+چرا اومدی؟!

پوزخندی زد:
_چون هیچکس به خوبیه من نمیدونه کجایی.

صداقت توی صداش، از هر تعهدی پایدار تر بود!
اما تو تنها با شنیدن این حرف چشم چرخوندی:
+ادعا!

عشق در چشم های اون حلقه زد:
_تجربه...

هردو ساکت شدین و
وقتی سکوتش رو دیدی گفتی:
+تو هنوز همونی هستی که میتونه با یک نگاه تمام تعادل منو بهم بزنه!


پوزخند زد:
_و تو، هنوز همون کسی هستی که با یک لبخند همه چیز رو انکار میکنه

نگاهش روی لبهای اون دختر لغزید... لعنتی این خود اعتراف بود..
آهسته نجوا کردی:
+اگه این بوسه ... یک نوستالژیه... نمیخوامش!
_نیست
+پس چیه؟

پوزخندی زد و بلافاصله با لحنی عجیب گفت:_تصاحب دوباره!

سانسور*****


از نفس افتاده باصدایی بین خشم و تسلیم گفتی:
+حالا چی؟

در جواب شنیدی: حالا دیگه نقش بازی نمیکنیم!

سکوت کردی و پلک روی هم گذاشتی:
+پس هیچوقت نرو.

و اون...؟
هیچوقت نرفت:)

اینم ازین امیدوارم خوشتون اومده باشه :)
دیدگاه ها (۰)

اینم پارت دووووممم#نجات_دهنده۲(آخر)نگاه نافذش به سمتت کشیده ...

سلامممم اومدم با یک دوپارتی درخواستی امیدوارم خوشتون بیاد و ...

:)

سناریو،،، شوگاعلامت آت+علامت شوگا. _وقتی با یه پسر دیگه حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط