{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت7
تهیونگ و جونگکوک به سمت سالن مدرسه راه افتادن..
جونگکوک به زیر دستاش گفت بچه هارو داخل سالن جمع کن..
وقتی اونا رسیدن همه دانش آموزا جمع شده بودند ..
جونگکوک و تهیونگ سخنرانی رو شروع کردن ..
چند ساعت گذشت و تهیونگ گفت:همه ی اینا یه شایعه هست ..پس باور نکنید ...
اون دوتا از سالن رفتن بیرون ..
جونگکوک گفت: میخواستم یه چیزی رو بهت اعتراف کنم "
تهیونگ گفت: دوباره چی شده !
جونگکوک گفت : اگر توی شب ماه خونین ما گرگنیه ها با یه فرد برخورد کنیم تا آخر عمر عاشق اون میشم و توی شب ماه خونین من تورو دیدم و عاشقت شدم برای همین میخوام حافظم رو پاک کنم تا تو اذیت نشی ..
تهیونگ خشکش زده بود .
جونگکوک گفت : منو ببخش ..
جونگکوک رفت ولی تهیونگ چیزی نمی‌گفت..
جونگکوک رفت ..
تهیونگ ته قلبش احساس گناه می‌کرد اونم عاشق جونگکوک بود ...
ولی نمیتونست بهش بگه ..
تهیونگ راه افتاد و دنبال جونگکوک گشت ..
همه جارو گشت ولی خبری از جونگکوک نبود ..
تهیونگ به جونگکوک زنگ زد ولی جواب نداد..
تهیونگ از گرگنیهی پرسید جونگکوک‌ کجاست..
و اون گفت :! پیش جادوگر اعظم ..
تهیونگ سریع رفت اونجا و دید جونگکوک اونجاست خبری از جادوگر اعظم نبود جونگکوک گفت: چرا اومدی اینجا ؟
تهیونگ سریع رفت پیش جونگکوک و محکم بغلش کردو گفت : حافظت رو پاک نکن منم عاشقتم...
با این حرف تهیونگ قلب جونگکوک تند تند میزد ..
تهیونگ ل//ب هاش رو روی ل//ب های جونگکوک گذاشت ..
اون دو همو با ولع می//بو//سیدن ..
تهیونگ دستش رو برد زیر تیشرت جونگکوک ..
بعد از چند دقیقه اونا به هم دیگه خیره شدن ..
و بعد رفتن به سمت کلاس هاشون ...
دیدگاه ها (۴)

لیست رمان ها؟#اد_مالک#زیر_نور_ماه "یک فصل ۲۱ پارت"#بے_صبرانـ...

#زیر_نور_ماه پارت6جادوگر گفت : بسیار خب ..جونگکوک حالش بهتر ...

#زیر_نور_ماه پارت5جونگکوک از این که این چند روز سرش درد میکر...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط