{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واقــــعــــی...

واقــــعــــی...
دیروز نزدیکی های ظهر بود تو خیابون بودم یهو صدای اذان اومد گفتم خدا بنده هاشو داره صدا میکنه اون که همیشه صدای منو میشنوه پس چرا من صداشو نشنوم یه راست رفتم مسجد و وضو گرفتم داخل شدم به همه جا نگا کردم داشت اشکم درمیومد مسجد به این بزرگی فقط چندتا پیر مرد بود یه لحظه سرمو انداختم پایین از خدا خجالت کشیدم و گفتم ....
خدایاااااااااااااااا حلالم کن....خدایا...چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگم :الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و
جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر ودوستی ات را نمی گسلی و رهام نمی کنی؟چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم
عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟خدایا کمکم کن خدایا بهم لذت مناجاتتو بده خدایادلمو پاک کن خدا حلالم کن و هدایتم کن خدایا میدونم همیشه باید ما انسان ها رو ببخشی میدونم خودتم خسته شدی خدایا خیلی غریبی خیلی تنهایی میدونم خدایا خیلی دوستت دارم خدایاااااااااااااااا حلالمون کن
دیدگاه ها (۲)

بی معرفتی مردم شهر من رو ببین! ازخداگله میکنن که چرادستت رو ...

دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم ! وقتی محبت کردم و تنها شدم وقتی...

غمگینی آدم هایی که دوستشان دارم غمگینم می کندگاهی دلم می خوا...

بعضی وقتا مجبوری…تو فضای بغضت بخندی..دلت بگیره ولی دلگیری نک...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.41🎁  (روایت از زبان جونگ کوک...

پارت ۲ ویو جیمین امروز به ا.ت قول داده بودم که ببرمش بیرون و...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط