{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ی تهیونگ

ویو ی تهیونگ

در پشت سرش بسته شد. برای لحظه‌ای ایستاد، دستش هنوز روی دستگیره بود. نفس عمیقی کشید، اما نه از خستگی، بلکه مثل کسی که می‌خواست هوای سنگین اتاق را پشت سر بگذارد.

راهرو تاریک بود و سکوت عجیبی داشت. تهیونگ به آرامی قدم برداشت، بی‌هیچ عجله‌ای. انگار همه‌چیز طبق برنامه‌ای بود که از پیش در ذهنش نوشته بود.

به سالن پایین رسید. لیوانی آب برای خودش ریخت و یک‌نفس نوشید. بعد روی مبل نشست، دست‌هایش را روی دسته‌ی صندلی گذاشت و برای لحظه‌ای به نقطه‌ای خالی خیره ماند.

چهره‌اش بی‌احساس بود. نه نشانی از رضایت، نه نشانی از پشیمانی. تنها چیزی که در نگاهش برق می‌زد، سردی عجیبی بود که همیشه همراهش داشت.

زیر لب، صدای آهسته‌ای از او بیرون آمد:
«تموم شد.»

بعد، انگار چیزی برای فکر کردن نداشت، سرش را به عقب تکیه داد و چشم‌هایش را بست.
دیدگاه ها (۰)

تهیونگ روی مبل نشسته بود که ناگهان نگاهش روی مچ خالی‌اش افتا...

بخار هنوز فضای حمام را گرفته بود. زمان کش‌دار و سنگین می‌گذش...

سکوت که دوباره در اتاق پیچید، فقط صدای بسته شدن در و قدم‌های...

میترسم پیچم بسته شه پس یکم اسمات توی کامنت . راستی توی این ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط