{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگترین اشتباهpart

بزرگترین اشتباه(part 5)


به سمت من برگشت و گفت: تو کی؟
+م..ممن کا..کاگورا تتا ه..هستم.
نمیدونم چرا وقتی به من نگاه کرد بدنم یک جوری شد.
تاکه‌میچی:اون خواهر کیساکی هست.
مایکی:چی؟ اون خواهر قاتل اما هست؟
با این حرفاش کم کم نزدیکم میومد و منم انقد استرس داشتم که نمیتونستم کاری بکنم.
گفتم:او...اون برادر ناتنی من ب...بود. من هم.....ا...ازش بدم....میومد.
حالا کلا چند سانت باهم فاصله داشتیم.
صورتشو نزدیکم اورد و گفت: من خواهرمو خیلی دوست داشتم تو هم خیلی شبیه اونی.
دستشو آورد و روی گونه ام کشید که همون موقع‌ شخصی با مو های بلند و دم اسبی بسته اومد و گفت:
مایکی اون هم از کیساکی بدش میومد. پس بهتره بریم.
و حالا فقط چهره ای مهربونو توی صورتش دیدم.
گفت:آه آره کنچین بریم خونه.
مثل یک رویا یا تصور بود. اون با حالتی ترسناک دستشو روی گونه هام کشید ولی بعد از چند ثانیه تبدیل به شخصی مهربون شد.
خیلی عجیبه.
من تقریبا ترسیده بودم...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
لایک؟❤
بچها یخورده دیر آپ میشه هی نگید پارت بعدی پارت بعدی💔
یخورده صبر کنین تا آپ شه❤❤❤👏🤩
دیدگاه ها (۶)

فعالامون🎃🎈❤❤مرسی از حمایت زیادتون🎄🎄🥇

enfp هستم🍎🍎شماها تایپتون چیه؟

لایک؟پارت دو تقدیمتون💔

پارت ۲۶ :باجی وارد میشودتاکه میچی تعجب کرده بود...یعنی کیساک...

پارت ۲۵:دشمن مایکی یکم لرزید و بعد سعی کرد بلند بشه همه نفس ...

عشق اجباری.....پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط