{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱

ویو ا.ت

صدای دلنشین موزیک توی فضا پخش شده بود
جونگ کوک کنارم ایستاده بود ولی من حضورش رو احساس نمی‌کردم
نیم ساعت از موقعی که اومده بودیم مهمونی می‌گذشت و اون حتی یک لحظه هم با من وقت نگذرونده بود
مشغول صحبت با سانا ، یکی از هم دانشگاهی های قدیمیش بود
هر چند ثانیه ای صدای خندشون بلند میشد و من بیشتر فکر میکردم که اضافیم
زوج ها با هم به سمت میدون رقص میرفتن
سمت جونگ کوک رفتم و اروم گوشه لباسش رو کشیدم
سمتم برگشت و گفت : بله ا.ت ؟
ا.ت : بریم برقصیم ؟ ( لبخند )
جونگ کوک : نه ا.ت دارم با سانا صحبت میکنم
ا.ت : خ خب میشه یکم صحبت کنیم ؟ کارت دارم
جونگ کوک : بعدا

بغضم گرفته بود ، سانا از من براش مهم تر بود ؟
اون فقط هم دانشگاهی قدیمیش بود ولی من همسرشم !
کنارشون احساس اضافه بودن داشتم
احساس میکردم صحبت درباره ی خاطرات گذشته خودش و سانا بیشتر براش لذت داره تا صحبت با من یا صحبت راجب خاطراتش با من
از حرفاشون سر در نمیاوردم فقط می‌دونم خندشون باعث حسودی بیشتر من میشد
اون همسر من بود در واقع ماله من بود و حتی نگرانی نداشت ولی نمیدونم چرا وقتی کنار سانا وایساده و می‌خنده و صحبت می‌کنه باعث میشه که ناراحت بشم
دقیقه ها می‌گذشت ولی جونگ کوک همون جونگ کوک قبلی بود ، به من اهمیت نمیداد ولی با سانا مشغول خنده و صحبت بود
چند ساعت بود که اومده بودیم مهمونی ولی جونگ کوک حتی برنگشت سمتم و ازم بپرسه مگه چیزی لازم دارم یا اصلا حالم خوبه ؟
حس میکردم که توی مهمونی وجودم کنار جونگ کوک حس نمیشه
غرق در افکارم بودم که با دستی که روی شونم نشست ، ریشه افکارم به هم ریخت
سرم رو بالا آوردم که با چهره خندون تهیونگ مواجه شدم ، تهیونگ هم دوست زمان دانشگاه جونگ کوک بود و از اون موقع با هم خیلی صمیمین ، اون واقعا مثل برادر بزرگم میمونه
تهیونگ :‌ چطوری کوچولو ؟
با حرفش خندم گرفت
ا.ت : چطوری گنده ؟
خنده ای بلند کرد و کنارم نشست
تهیونگ :‌ خوبی ؟ جونگ کوک کجاست ؟
ا.ت : خوبم
با اشاره دستم جونگ کوک رو نشون دادم که
سمت راستم با فاصله نشسته بود و مشغول صحبت با سانا بود
تهیونگ :‌اوه اون سانا نیست ؟
ا.ت : آره خودشه ( حرصی )
تهیونگ : چیزی شده ؟
ا.ت : تهیونگ از موقعی که اومدیم اون فقط داره با سانا صحبت می‌کنه و حتی یک لحظه هم سمتم نیومده
تهیونگ : این کارش که اشتباهه ولی ببینم تو حسودی می‌کنی ؟
ا.ت : چی ؟ حسودی ؟ نه بابا
تهیونگ : ( قیافه پوکر )
ا.ت : خیلی خب آره دارم حسودی میکنم چون چند ساعته که اینجاییم و اون حتی پیشم نیومده و مشغول صحبت با اون دخترست
تهیونگ : خب من چون مجردم درکی از مسائل زن و شوهری ندارم ولی این کارش واقعا اشتباهه
چیزی نگفتم
تهیونگ : تو با جونگ کوک حرف زدی ؟
ا.ت : آره حتی رفتم پیشش و گفتم که
بریم برقصیم ولی گفت که دارم با سانا صحبت میکنم
تهیونگ : تو رو به سانا معرفی کرد ؟
ا.ت : سانا وقتی منو کنار جونگ کوک دید کنجکاو شد و از جونگ کوک پرسید بعد که جونگ کوک گفت من همسرشم یجوری نگاهم کرد که انگار رقیب عشقیشم
تهیونگ خنده ای کرد و گفت : خب شاید باشی
با چشمای درشت شده نگاهش کردم و گفتم : منظورت چیه ؟
تهیونگ : خب ببین سانا داخل دانشگاه یجورایی از جونگ کوک خوشش میومد
البته جونگ کوک نمیدونه ، سانا خودش بهم گفت
ا.ت : واقعا عصبیم
تهیونگ : میخوای بریم بیرون یکم هوا بخوری ؟
ا.ت : واقعا تحمل کردن این فضا برام سخته ( مکث ) ببینم تو میتونی منو ببری خونه ؟
تهیونگ : آره حتما فقط جونگ کوک چی ؟
ا.ت : خودش میاد
خنده ی آرومی کرد و گفت : باشه




ادامه دارد .........


حمایت می‌کنید ؟ 🫠✨
چند بار نوشتم و گذاشتم تا آپلود بشه 😑
دیدگاه ها (۱۰۰)

بانو فالوشه https://wisgoon.com/parksara

پارت ۲ ویو ا.ت به جونگ کوک پیام دادم که با تهیونگ میرم و اون...

بانو فالوشه https://wisgoon.com/gloriendre

بانو حمایت شه https://wisgoon.com/jeon.jeeniesuga

سه قلب یک عشق. 15

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_32···کوک : " ا/ت.. می‌خوای با من ازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط