LIKE THE DAY THAT I MET YOU
~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~
~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~
Part 7
*صبح روز بعد*
[همچنان ویو جونگ کوک]
+(داخل اتاق مستر...که گویا چیزی از زیباییو درخشش اجزای اتاق در ان کم نذاشته بودند، بوی عطر هوس برانگیزی پیچیده بود، به ارامی از حمام خارج شد و همچنان که موهای جذاب خیسش که شلخته بر روی پیشانی اش ریخته بود را با حوله خشک میکرد، در آینه به خودش نگاهی انداخت...چیزی نگذشت که صحنه ی چند ساعت پیش در بار ، چهره ی آشنای ان دختر به ذهنش بازگشت، به ارامی سرش را برگرداند و به پرونده ای که پر از اطلاعات ان دختر روی میز بود نگاه ریزی کرد...سرش را برگرداند به سمت آینه و به خشک کردن موهایش با حوله ادامه داد...لبخند کوتاهی زد در حدی که فقط گوشه ی لبش به سمت بالا کشیده شد)
عقل گر نباشد...جان در عذاب است داستانه توعه پس...جنبه ی مشروبم نداری ...
(به سمت شرکت رفت)
[ویو ات]
(چشمانش را به ارامی مالید و با اهی غلیظ روی تخت نشست)
ایی-....سرم....گندش بزنن! چیکار کردی با خودت دیشب ات-....
(به سمت پنجره رفت تا پرده را بکشد که چشمش به مرده غریبه ای که داخل ماشین کنار خیابان پارک کرده بود و به خانه ی کوچک ات زل زده بود، افتاد. انگار که داشت چیزی را میپایید...کمی به مرد خیره ماند و بعد پرده را کاملا کشید)
هعی... توهم زدم...
(سرش را برگرداند و متوجه یونا که روی مبل توی پذیراییه کوچک خانه خوابیده بود، شد)
تو ام اینجا موندی شبو...
(به سمت یونا قدم برداشت و پتوی رویش را به ارامی صاف کرد و بیشتر ان را پوشاند)
مرسی که هسی، دوست جون جونیم...
[ویو جونگ کوک، شرکت]
(صحبت های کارگذاران در اتاق جلسه ، موجب شده بود فضای اتاق شدیدا غرق حالت جدی باشد...جونگ کوک، با حالت جدی ای به دسیارش که در حال توضیح پروژه ی جدید شرکت با مشارکت بزرگترین کارگذاران کره بود، خیره شده بود. تا اینکه، جیمین، به ارامی وارد اتاق جلسه شد و به سمت جونگ کوک قدم برداشت و در گوشش چیزی را به ارامی زمزمه کرد)
÷(به ارامی زمزمه کرد) گانگنام ،خیابون اصلی ، بلوک ۳
+(با شنیدن کلماتی که ظاهرا ادرس مد نظر بودند، پوزخند کوتاهی زد و همچنان که به صحبت های ان ها خیره شده بود سرش را به نشانه ی رضایت برای جیمین تکان داد)
لذت ببرین♤♡
~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~
Part 7
*صبح روز بعد*
[همچنان ویو جونگ کوک]
+(داخل اتاق مستر...که گویا چیزی از زیباییو درخشش اجزای اتاق در ان کم نذاشته بودند، بوی عطر هوس برانگیزی پیچیده بود، به ارامی از حمام خارج شد و همچنان که موهای جذاب خیسش که شلخته بر روی پیشانی اش ریخته بود را با حوله خشک میکرد، در آینه به خودش نگاهی انداخت...چیزی نگذشت که صحنه ی چند ساعت پیش در بار ، چهره ی آشنای ان دختر به ذهنش بازگشت، به ارامی سرش را برگرداند و به پرونده ای که پر از اطلاعات ان دختر روی میز بود نگاه ریزی کرد...سرش را برگرداند به سمت آینه و به خشک کردن موهایش با حوله ادامه داد...لبخند کوتاهی زد در حدی که فقط گوشه ی لبش به سمت بالا کشیده شد)
عقل گر نباشد...جان در عذاب است داستانه توعه پس...جنبه ی مشروبم نداری ...
(به سمت شرکت رفت)
[ویو ات]
(چشمانش را به ارامی مالید و با اهی غلیظ روی تخت نشست)
ایی-....سرم....گندش بزنن! چیکار کردی با خودت دیشب ات-....
(به سمت پنجره رفت تا پرده را بکشد که چشمش به مرده غریبه ای که داخل ماشین کنار خیابان پارک کرده بود و به خانه ی کوچک ات زل زده بود، افتاد. انگار که داشت چیزی را میپایید...کمی به مرد خیره ماند و بعد پرده را کاملا کشید)
هعی... توهم زدم...
(سرش را برگرداند و متوجه یونا که روی مبل توی پذیراییه کوچک خانه خوابیده بود، شد)
تو ام اینجا موندی شبو...
(به سمت یونا قدم برداشت و پتوی رویش را به ارامی صاف کرد و بیشتر ان را پوشاند)
مرسی که هسی، دوست جون جونیم...
[ویو جونگ کوک، شرکت]
(صحبت های کارگذاران در اتاق جلسه ، موجب شده بود فضای اتاق شدیدا غرق حالت جدی باشد...جونگ کوک، با حالت جدی ای به دسیارش که در حال توضیح پروژه ی جدید شرکت با مشارکت بزرگترین کارگذاران کره بود، خیره شده بود. تا اینکه، جیمین، به ارامی وارد اتاق جلسه شد و به سمت جونگ کوک قدم برداشت و در گوشش چیزی را به ارامی زمزمه کرد)
÷(به ارامی زمزمه کرد) گانگنام ،خیابون اصلی ، بلوک ۳
+(با شنیدن کلماتی که ظاهرا ادرس مد نظر بودند، پوزخند کوتاهی زد و همچنان که به صحبت های ان ها خیره شده بود سرش را به نشانه ی رضایت برای جیمین تکان داد)
لذت ببرین♤♡
- ۲۲.۲k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط