{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩

اشكم بي صدا جاري شد.
يقه اش رو توي دستم فشار دادم.
مچ دستام رو گرفت و از یقه اش جدا کرد واروم هلم داد
که دراز بکشم.
همه وجودم درد میکرد
قلبم ترك شديدي خورده بود ولي مطمین بودم قلب اون
شکسته بود.
از رو تخت بلند شد.
سریع نیمه خیز شدم و با ترس گفتم : تو رو خدا نرو
زدم زیر گریه و گفتم : خيلي ميترسم..خواهش
میکنم... میدونم حالت ازم بهم میخوره ولي بري قسم
میخورم از ترس خوابم نمیبره نرو
چشماش رو بست و
نشست.
با گريه ي اروم دراز کشیدم و خودمو گوله کردم.
ملافه روم کشیده شد.
میون گریه لبخند زدم.
کلي تقلا کردم تا بالاخره خوابم برد.

وقتي بيدار شدم خيلي کسل بودم..
اروم تو جام نشستم و با نگاه دنبال جونگکوک گشتم اما مامان
رو دیدم که کنار تختم به خواب رفته بود.
بهش چشم دوختم.
جونگکوک‌ کي رفته بود؟ مامان کي اومده بود؟
مامان عزيزم..خيلي به خاطرم زجر میکشید و اذیت میشد.
اروم از تخت بلند شدم.
حال بودن تو قصر رو نداشتم.
دلم گرفته بود و براي نگران نشدن مامان روي برگه اي
نوشتم: "نگرانم نباشین.. حالم خوبه... فقط ميرم جايي
حالم بهتر شه.. زود برمیگردم "کریستینا
وشنلم رو برداشتم و زدم بیرون.
پاهام مستقیم منو کشید به خونه جونگکوک..
وارد محوطه خونش که شدم چيزي راه نفس کشیدنم رو
بست دست روي نرده اي کشیدم که یه روز جونگکوک روش نشونده و بوسیده بودم
این دفعه این پا و اون پا نکردم و رفتم داخل
در خونه رو که باز کردم حجوم خاطرات اشکم رو جاري
کرد و قلبم رو پردرد
نگاهم روي جز جز اجزاي خاك گرفته خونه چرخید.
هرکدومش برام خاطره بود.
روي مبل دراز کشیده بودم و جونگکوک نیمه خیز روم بوسیده بودم
روي ميز ناهارخوري با جونگکوک غذايي رو خوردیم که براي
اولین بار تو که عمرم با عشق براش پخته بودم.
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 170♡⁠。⁠)⁩یه بخش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 168♡⁠。⁠)⁩براي ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 167♡⁠。⁠)⁩هوا رو...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 124・⁠]⁠ᕗگریه ام بلند تر شد. ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 83・⁠]⁠ᕗو قلبش شکسته داشت داغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط