{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_باید از هم جدا شیم

_باید از هم جدا شیم
بارون هر لحظه شدید تر میشد و فضا غمگین تر ..دختر مات و مبهوت به پسر خیره شده بود
+چرا؟ بغض گلو دختر هر لحظه بیشتر میشد
_چون مناسب هم نیستیم نفس عمیقی کشید و ادامه داد _چون از همون اول هم عشقی بین مون نبود و من از سر ترحم و دلسوزی باهات دوست شدم
+نه حقیت نداره.... تو منو دوست داری اینا همش یک شوخیه
دست پسر رو گرفت و سعی به بوسیدنش کرد ولی پسر با شدت پسش زد طوری که دختر افتاد
پسر خنده عصبی کرد _.با خودت چی فک کردی؟ اصلا چه چیز خاصی داری که بخوام عاشقت بشم.....از همون اول هم نباید بهت نزدیک میشدم
با نگاه های سرد و پر از نفرت به دختر نگاه کرد*
اسکناس 100دلاری سمت دختر پرت کرد و رفت
گریه های دختر شدت گرفت و به رفتن پسر نگاه کرد آستین لباس قدیمی و پاره ای که برای مادرش بود رو کامل رو دستاش کشید و اسکناس 100دلاری رو برداشت
+خواهیم دید کیم تهیونگ
.......‌.
دیدگاه ها (۱۵)

p²2022/may/195:00amبا صدای زنگ ساعت هوشمند روی پاتختی از خوا...

p³وارد اتاقش شد سریع نشست رو کاناپه راحتی که اونجا بود و کام...

دوسش داری؟دستِ عشقشو گرفت و اونو به سمت موتور گرون قیمتش برد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا حسابی دلش برای اون پسر ...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط