سناریوی شماره
{سناریوی شماره ۵}
||پارت دوازدهم ||
نام سناریوی:
《هوی احمق .... وایسا》
نویسنده:
اون پشت شیگاراکی و دابی منتظرش بودن
شیگاراکی : (از یه صدا توی تاریکی گفت)
آفرین کار عاقلانه رو کردی ... (با صدایی سرد) دستات رو ببر بالا
میدوریا: (با صدایی سرد تر از حد معمول در حالی که دست هاش رو بالا میبره)
تازه شروع شده فکر نکن به همین ساده گی میزارم جون انسان های بیگناه رو بگیری !!!
شیگاراکی: (همچانان از توی سایه با خنده های ترسناک)
چه جوری میخوای این کارو بکنی ؟ اگه بخوای حمله کنی دستور میدم همه همکلاسی هات رو بکشن
و خودت هم نمیتونی فرار نکنی الان دقیقا یکی برای همه مال منه !
میدوریا : (خنده تلخی کرد )
آره درسته ولی ..... همه اینا در صورتی که من زنده باشم ....
(قبل از اینکه شیگاراکی نزدیک بشه میدوریا با شلاق سیاه یه شمشیر ساخت)
میدوریا: (ادامه داد )
اگه نزدیک بیای یا به کسی آسیب بزنی خودم رو نابود میکنم و دیگه دستت به همه برای یکی نمیرسه
شیگاراکی : شیییییییی
بهتر کار عجولان ای نکنی منم میتونم........
از پشت یک دفه قهرمان شماره یک اومد (انداور)
انداور : (با حالت همیشه گی )
آدرس دور بود برای همین دیر رسیدیم آفرین دکو خوب سر گرمش کردی
شیگاراکی : (دندان بر دندان سابید)
ای عوضی !!!!! دفه بعد بهت رحم نمیکنم با تو باید با تهدید حرف زد و با جون آدم هایی که برات مهمن
(و در یک دروازه که به مخفيگاه بود قیب شدن )
نویسنده:
میدوریا از همون اول نقشهٔ داشت از وقتی که *شیگاراکی* رو دید
اون به تور غیر مستقیم به *انداور* توسط گوشیش قایمکی پیام داد
*نکته:*
هنوز *شیگاراکی* زیاد قوی نشده
و *همه برای یکی* هنوز نیستش
ولی *آلمایت* بازنشست شده
میدوریا : (با قیافه همیشه گی)
ببخشید که نگرانتون کردم !!!
انداور:(با اخم و خشم )
اگه شیگاراکی دوباره تو رو با خودش میبرد هم برای قهرمان ها دردسر میشد هم برای UA بچه حواست کجاستتتتتتت 💢💢
(آههه میگشه و ادامه میده )
ولی شانس آوردی که سالمی و به ما هم خبر دادی
این دفه چشم پوشی میکنم فقط این دفه بار دومی در کار نیست درستههههه ؟
میدوریا: (😅)
ب....بله بله بله کاملا ببخشید
باکوگو: ( اومده بود دنبال میدوریا همه چیز رو شنید )
...
انداور رفت و میدوریا تنها شد آروم به دیوار تکه داد که یک دفه ....
ادامه دارد
عزیزان (( کامنت )) و لایک فراموش نشه 🌿✨️
شرایط پارت بعد
۱۰ تا ❤️
۱۰ تا 💬
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
||پارت دوازدهم ||
نام سناریوی:
《هوی احمق .... وایسا》
نویسنده:
اون پشت شیگاراکی و دابی منتظرش بودن
شیگاراکی : (از یه صدا توی تاریکی گفت)
آفرین کار عاقلانه رو کردی ... (با صدایی سرد) دستات رو ببر بالا
میدوریا: (با صدایی سرد تر از حد معمول در حالی که دست هاش رو بالا میبره)
تازه شروع شده فکر نکن به همین ساده گی میزارم جون انسان های بیگناه رو بگیری !!!
شیگاراکی: (همچانان از توی سایه با خنده های ترسناک)
چه جوری میخوای این کارو بکنی ؟ اگه بخوای حمله کنی دستور میدم همه همکلاسی هات رو بکشن
و خودت هم نمیتونی فرار نکنی الان دقیقا یکی برای همه مال منه !
میدوریا : (خنده تلخی کرد )
آره درسته ولی ..... همه اینا در صورتی که من زنده باشم ....
(قبل از اینکه شیگاراکی نزدیک بشه میدوریا با شلاق سیاه یه شمشیر ساخت)
میدوریا: (ادامه داد )
اگه نزدیک بیای یا به کسی آسیب بزنی خودم رو نابود میکنم و دیگه دستت به همه برای یکی نمیرسه
شیگاراکی : شیییییییی
بهتر کار عجولان ای نکنی منم میتونم........
از پشت یک دفه قهرمان شماره یک اومد (انداور)
انداور : (با حالت همیشه گی )
آدرس دور بود برای همین دیر رسیدیم آفرین دکو خوب سر گرمش کردی
شیگاراکی : (دندان بر دندان سابید)
ای عوضی !!!!! دفه بعد بهت رحم نمیکنم با تو باید با تهدید حرف زد و با جون آدم هایی که برات مهمن
(و در یک دروازه که به مخفيگاه بود قیب شدن )
نویسنده:
میدوریا از همون اول نقشهٔ داشت از وقتی که *شیگاراکی* رو دید
اون به تور غیر مستقیم به *انداور* توسط گوشیش قایمکی پیام داد
*نکته:*
هنوز *شیگاراکی* زیاد قوی نشده
و *همه برای یکی* هنوز نیستش
ولی *آلمایت* بازنشست شده
میدوریا : (با قیافه همیشه گی)
ببخشید که نگرانتون کردم !!!
انداور:(با اخم و خشم )
اگه شیگاراکی دوباره تو رو با خودش میبرد هم برای قهرمان ها دردسر میشد هم برای UA بچه حواست کجاستتتتتتت 💢💢
(آههه میگشه و ادامه میده )
ولی شانس آوردی که سالمی و به ما هم خبر دادی
این دفه چشم پوشی میکنم فقط این دفه بار دومی در کار نیست درستههههه ؟
میدوریا: (😅)
ب....بله بله بله کاملا ببخشید
باکوگو: ( اومده بود دنبال میدوریا همه چیز رو شنید )
...
انداور رفت و میدوریا تنها شد آروم به دیوار تکه داد که یک دفه ....
ادامه دارد
عزیزان (( کامنت )) و لایک فراموش نشه 🌿✨️
شرایط پارت بعد
۱۰ تا ❤️
۱۰ تا 💬
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
- ۵.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط