{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بس ڪن...

بس ڪن...
نگاہ سـرد
دست سـرد
قـلـب سـرد
شب هاے قطبے را امیـد بامدادے نیست
مـن قـول دادم تا رسـیدن
با تـو خـواهم مانـد
گفتے بہ قـول مـردها
هیـچ اعتمـادے نیستــــ ـ...
دیدگاه ها (۲۶)

وقتــی زیــادی بـــاشـیآدم هــا تُرش می کنـنـد . . . حیــف و...

دردارو من کشیدم توچراشدی پیکاسو؟؟تو ام بزار رو دوش ...

کاش"تنهـــــایی"پرنده بود ...گاهی هم به کوچ فکر می کرد !

تو خورشیدیو من چقدر شبم ...یکروز ما به هم می رسیم !و ادامه ی...

ببین منو نبینم یه وقت بگی چرا قلب من انقدر پاکه چرا قلب من ا...

مهمونی پارت ۳۹

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

نبودی و ندیدی قلبِ من... توی تموم شب های تنهاییم، وقتی تو به...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به یون خیره بود.ـ «...

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

🖤 𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌«تو را دوست دارم...»نه شبیه باران،که آرام می‌بارد و...

مهمونی پارت ۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط