{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پارت آخر

پارت ۷ (پارت آخر)

از زبان ات
از دست شویی برگشتم رفتم پیش یونگی دیدم خیلی مست کرده بادیگاردارو صدا کردم که بیان یونگی رو ببرن تو ماشین که برگردیم خونه وقتم میخواستم صدا کنم صدا تیر اندازی اومد و اومدن داخل به همه شلیک کردم میخوایتم برم پیش یونگی اما سیاهی


ات ویو
چشمامو باز کردم با سر درد بدی مواجه شدم یکم درو برم رو نگاه کردم فهمیدم داخل بیمارستانم

پرستار: خانم بهوش اومدین حالتون خوبه

ات : ممنون اما من چرا اینجام

پرستار : خانم شما و چند نفر دیگه تیر خوردین

ات : چ..چیییی یونگی و جیهوپ هم تیر خوردن حالشون خوبه

پرستار : من نمیدونم ولی میدونم یکی از همین دو نفر فوت شده

وقتی پرستار این حرف رو زد انگار دنیا رو سرم خراب شد نکنه هوپی یا اههههه سرم داره میترکه
داخل همین افکار بودم که دکتر اومد معاینم کردم و رفت وقتی رفت یکی اومد داخل اوت اون هوپی بود

ات : چاگیا

هوپی : حالت خوبه

ات : من خوبم تو چی خوبی یونگی کجاست

هوپی : منم خوبم ولی خب راستش ..

ات : بگو دیگه نکنه فوت شده

هوپی : ات تسلیت میگم

ات : چ.چی.چیییییی نههه این امکان نداره 😭😭😭😭😭

هوپی : ات آروم باش بیا بغلم هییییسسسسسس

از زبان هوپی
ات خالش خیلی بد شد اما الان دو هفته از اون موقع میگذره و ات تونست خودشو جمع کنه

از زبان‌ ات
خوب الان چند سال از اون موقع میگذره من و هوپی ازدواج کردیم و صاحب یه دختر به نام یورا شدیم
هوپی دیگه مافیا نیست و صاحب شرکت مدلینگه

پایان
خوب اینم از این فیک امیدوارم خوشتون اومده باشه راستی فیک بد درمورد کی باشه ؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

فیک بعدی راجع به کی باشه؟

واقعا که حمایتاتون خیلی کم شده لطفا حمایت کنینمن از اول مهر ...

پارت ۶از زبان یونگیامشب به مهمونی مافیا ها دعوت شدیم منم به ...

پارت پنجم صبح از زبان ات از وقتی یونگی بهم اون حرفا رو زد من...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.3[لطفا تو کار ادمین دخالت نشه]دیگه شده...

p11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط