{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دلبربلا

#پارت8 #دلبربلا

سریع بلند شدمو بغلش کردم و شروع کردم به بوسیدنش
تمام این مدتو تو شوک بود به خودش اومدو گفت
_خاک بر سرت تو هنوز آدم نشدی
_مچکرم پدر.....انتظار استقبال گرم تری داشتم بعدم آدم با یه هفته کیش رفتن آدم نمیشه همون فرشته باقی میمونه
_استقبال گرم مال وقتی بود که تو هم گرم وارد بشی نه مثل منگولا...درضمن منظورت از فرشته عزرائیله دیگه؟؟
تیکشو نشنیده گرفتموگفتم
_این چن وقتی که من نبودم خوب با مامان کیف کردین ها زندگی بدون سرخر
_خوبه حالا خودتم میدونی که سر خری
بلند شدیمو خاک لباسامونو تکوندیم همینطور که به سمت در ورودی میرفتیم گفتم
_من الان به اندازه عشق تو نسبت به خودم آگاه شدم
_اگه همه چیزو انقدر سریع میگرفتی زندگی خیلی قشنگ میشد
_همین الانم زندگی با من قشنگه براتون
_اعتماد به نفست تو پانکراسم
مامان صدای حرفامونو شنید و دویید سمت ما و گفت
_عه مگه قرار نبود فردا شب بیای
_علیک سلام....الان ناراحتی اومدم
_کاش دیر تر میومدی
_هعی روزگار فک و فامیله آخه من دارم من فک کنم تو جوب بودم چون سد معبر بودم منو برداشتین
بابا گفت
_نه دخترم رفتیم پرورشگاه یه عالمه بچه خوشگل بود تو از همشون زشت تر بودی ما هم دیدیم گناه داری هیچکی ورت نمیداره دلمون برات سوخت ورداشتیمت
_میدونستم چرا زود تر منو با زندگی
واقعیم آشنا نکردین؟
_چون ناراحت میشدی
مامان گفت
_مسخره بازی بسه دیگه برو مانیا لباساتو عوض کن سوغاتیای منم وردار بیار تا شام بخوریم
_مگه تو نگفتی تو دختر خوبی باش من از تو سوغاتی نمیخوام
_ینی نیاوردی
به حالت نمایشی خجالت کشیدمو گفتم
_خب نه دیگه

لایک و کامنت فراموش نشه عزیزان😍 😍
دیدگاه ها (۵)

#پارت9 #دلبربلادو مین دیگه میموندم از خنده پخش زمین میشدم ق...

دست خودمع😛 😎 #پارت11 #دلبربلابهت زده به صفحه گوشی نگاه ک...

#پارت7 #دلبربلاانقدر تشنم بود که آب پرتقالمو سر کشیدمبعدم ب...

#پارت6 #دلبربلاشیر موز بستنی که سفارش دادیمو خوردیمو حساب ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط