درد مرا دوا کن و دست مرارها مکن
درد مرا دوا کن و دست مرارها مکن
هرچه کنی بکن ولی خماروبی بهامکن
مستی من زجام تو کام دلم زکام تو
این دل خوش ترانه را از دل خود جدا مکن
هرچه بگفته ای بُدم تا که شدم خود خودم
این خودخودسپرده راجزبه رهت فدا مکن
راه توراه عاشقیست عطرتوعطررازقیست
شامه عاشق مرا جز به خود آشنا مکن
کوی توکوی سروریست راه توراه دلبریست
جزبه رهی که راه توست نام مرا صدا مکن
دیده به دل سپرده ام ای دل ودین سپرده ام
از دل و دین دیده ام با تب خود جدا مکن
هرچه کنی بکن ولی خماروبی بهامکن
مستی من زجام تو کام دلم زکام تو
این دل خوش ترانه را از دل خود جدا مکن
هرچه بگفته ای بُدم تا که شدم خود خودم
این خودخودسپرده راجزبه رهت فدا مکن
راه توراه عاشقیست عطرتوعطررازقیست
شامه عاشق مرا جز به خود آشنا مکن
کوی توکوی سروریست راه توراه دلبریست
جزبه رهی که راه توست نام مرا صدا مکن
دیده به دل سپرده ام ای دل ودین سپرده ام
از دل و دین دیده ام با تب خود جدا مکن
- ۱.۶k
- ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط