تو که اندازه ی دنیای خودم تنهایی
تو که اندازه ی دنیای خودم تنهایی
بخدا مثل غزل روی لبم می آیی
شب من بی تو پر از حادثه و کشمکش است
روزهایم شده رویایی و سربالایی
سخن از درد نگو من خود دردم بخدا
سالها پشت دلم حادثه می پیمایی
هرکسی در دل من جای خودش را دارد
بحث تقدیر همین است که می فرمائی
کاش این پنجره روی تو فقط باز شود
تا تو آغوش فقط روی دلم بگشایی
خسته ام خسته تر از جاده بی مقصد عشق
راه من دور و دراز است و ندارم پایی
عشق اینگونه مرا در قفس انداخته است
نیستم بند به انگیزه هر فتوایی
بخدا مثل غزل روی لبم می آیی
شب من بی تو پر از حادثه و کشمکش است
روزهایم شده رویایی و سربالایی
سخن از درد نگو من خود دردم بخدا
سالها پشت دلم حادثه می پیمایی
هرکسی در دل من جای خودش را دارد
بحث تقدیر همین است که می فرمائی
کاش این پنجره روی تو فقط باز شود
تا تو آغوش فقط روی دلم بگشایی
خسته ام خسته تر از جاده بی مقصد عشق
راه من دور و دراز است و ندارم پایی
عشق اینگونه مرا در قفس انداخته است
نیستم بند به انگیزه هر فتوایی
- ۱.۲k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط