{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آسـمـان پر از ابـرهـای دلـگیـرم

من آسـمـان پر از ابـرهـای دلـگیـرم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم، نمی میرم
من وتوآتش واشکیم دردل یک شمع
به سـرنـوشت تو وابـسته است تـقـدیـرم
به دام زلف بلندت دچار و سردرگم
مـرا جـدا مـکـن از حـلقـه هـای زنـجـیـرم
درخت سوخته ای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
دیدگاه ها (۱۶)

‍ ‍ گمان کن جنگلی پوشیده از مه، شمیمِ نم نمِ باران بیایدنسیم...

درد مرا دوا کن و دست مرارها مکنهرچه کنی بکن ولی خماروبی بهام...

نشاط و شوق دارد، خنده دارد، گریه هم دارد جهان بسیار در بسیار...

از پیله های درد باید پر بگیرمپروانه باشم حالتی بهتر بگیرمکِی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط