افسوس که نو بهار آخر گردید

افسوس که نو بهار آخر گردید

آن باغ پر از شکوفه پر پر گردید

اندوه ، اندوه از فراق آن گل

کز بوی خوشش جهان معطر گردید . . .
دیدگاه ها (۱)

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

زین گل من باغ رضوان نفحه داشتمصحف من بود و هجده صفحه داشتمره...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

خانه قدیمی مادر بزرگ پناه آخر هفته های ما است.از زمانی که زن...

عاشقانه ها

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

**قسمت آخر (پارت پایانی): امپراتوریِ جاویدان**دشتِ بی‌نهایتِ...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط