{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خزیدم به کنج لحظه های کبود زندگی

خزیدم به کنج لحظه های کبود زندگی
نبض نگاهم به شماره افتاده

باز آمدم از بیراهه ای پر خطر
سفر آفتاب پر ز تاریکی بود

میان لبخند منو تو گویی هزار فرسنگ بود
تو رفتی و ماندم با بی کسی

لبهایم رنگ سکوت به خود گرفته بود
تصویر غمی سرد در عمق نگاهم پنهان بود

کوله بار بی کسی چه سنگین است !
تنها آمدن و تنها رفتن چه سهمگین است
دیدگاه ها (۸)

گفتم منم اهل خطا،گفتی که بخشیدم، بیا .گفتم شکستم توبه ها، گ...

سلام...امروزمن دروازه های قلبم رابه روی خوبیهامیگشایمپروردگا...

بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاستوقتی که شاعر حرف دارد آخر ...

سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت استدر خیالات خـودت قــصـــــر ب...

Rofile of the wolf...۹

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

یک سال با اژدها

ادامههههه

پارت پنجمموجی آمد و عقب رفت. صدایی در سرت، آرام، انگار از دو...

بروژ آکره ای

***(((بسم الله الذی لا اله الا هو)))***سلام..منم بابا،دخترت!...

باد پاییز و غروب و این دل بارانیبغض نمناک غریبی بعد هر ویران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط