{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 171♡⁠。⁠)⁩

حرفهاي اون روز جونگکوک توي خونه اش بهم انرژي و انگیز بود داد
که جونگکوک هنوز بهم کشش داره و این حالم رو تو
اوج غم دوري خوب کرده بود.
سرحال اومدم و نقشه ي فوق العاده اي کشيدم.
از بابا خواستم مهمونی برگذار
کنه و دخترهايي که مد نظرم بود رو جمع کردم
و پنهانی باهاشون مشغول تمرین شدم.
بالاخره روز مهموني رسيد.
يه انرژی و هیجان خاص شيريني تو وجودم ریشه کرده بود بود.... تمام هفته رو تمرین کرده بودم و اصلا دوست نداشتم چيزي خرابش کنه.
ارايش قشنگي کردم و لباسهاي تعيين شده سفید بلندم رو
که کامل شبیه بقیه بود به تن کردم و نقاب طلايي بالاش پر از پر بود رو روي صورتم زدم.
لبخندي به تصویر خودم توی اینه زدم و رفتم بیرون. قرار بود برقصم به بهترین نحو ممکن و کاملا شبیه چهار تا دختر دیگه که لباس و نقابي مثل من داشتن.
پیش چهار تاشون کنار در ورودي وایستادم.
که خيلي هیجان زده بودم.
بالاخره اهنگي که
دستور داده بودم نواخته شد.
پنج تايي وارد سالن شدیم.
کس نمیدونست يکي از رقصنده ها
منم پنج تايي خيلي هماهنگ و با ناز شروع کردیم به هماهنگ رقصیدن.
صداي پچ پچ هاي شگفت زده و دست هاي تحسين راه
افتاد.
خيلي همرمندانه خودمو در راس دخترا هماهنگ با آهنگ
چرخوندم.
دخترا هر کدوم سراغ یکی از مرداي سالن رفتن. با ناز و عشوه خودمو چرخوندم و لباس سفید بلندم
نگاهم رو توي چشم تك تك حضار چرخوندم. برق تحسین و توجه و هیجان توي چشماي تك تك حضار
موج میزد.
نگاهم رو روي جونگکوک کشیدم.
نگام میکرد. تنها کسي که نتونستم معني نگاهش رو بخونم.
خیره بهم از جام توی دستش جرعه اي خورد.
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 172♡⁠。⁠)⁩با ناز...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 173♡⁠。⁠)⁩اجازه ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 170♡⁠。⁠)⁩یه بخش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

مرسی دورتون بگردم🥹وایییی بالاخره ۱۰۰۰ تایی شدیم خیلی خوشحالم...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 97・⁠]⁠ᕗبه هم خیره شدیم که یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط