قمارسرنوشت
#قمار_سرنوشت
پارت¹⁶
ویو مین هو
بهترین مافیا بودن چقدر حال میده
الان دیگه من به همه دستور میدم نه جونهو
وقتشه انتقام این همه سال که هعی میزد تو سرم رو ازش بگیرم و بهش بفهمونم که چه حسی داره
داشتم به این چیزا فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد یون هو بود ( همون پسر مین هو )
( علامت یون هو = علامت مین هو × )
× الو
= الو سلام
× سلام چیکار داری ( کمی داد )
= تا به خواستت رسیدی منو یادت رفت
یادت نره که اگه من نبودم تو الان بهترین مافیا کره نبودی
× باشه تو هم به زودی به خواستت میرسی
= به زودی نه همین امشب
× امشب نمیشه جمعه میریم خواستگاری
= اوکی بای
× بای
گوشی رو قطع کردن و به جونهو زنگ زدم
جونهو : الو
چیکار داری
× با بزرگترین مافیا کره درست صحبت کن
جونهو : بنال حوصله تو ندارم
× جمعه میایم خواستگاری لونا برای یون هو
جونهو : چی
برو بابا
× یادت نره که الان هرچی بگم باید بگی چشم
جونهو : لونا رو چجوری میخوای راضی کنی
× اون رو تو باید راضی کنی
جونهو : میدونم که راضی نمیشه
× به من ربطی نداره راضیش کن
خدافظ
جونهو خدافظ ( خیلی سرد )
ویو جونهو
گوشی رو قطع کردم و رفتم تو فکر آخه چجوری به لونا بگم اون از یون هو متنفره سایه شو با تیر میزنه چه برسه که بخواد باهاش ازدواج کنه
ویو لونا
رفتم تو اتاقم و یکم خوابیدم که با صدا در زدن از خواب بیدار شدم
لونا : کیه
خدمتکار : منم خانم
میخواستم بگم برای ناهار بیاید پایین
لونا : باشه برو الان میام
خدمتکار : چشم
پارت¹⁶
ویو مین هو
بهترین مافیا بودن چقدر حال میده
الان دیگه من به همه دستور میدم نه جونهو
وقتشه انتقام این همه سال که هعی میزد تو سرم رو ازش بگیرم و بهش بفهمونم که چه حسی داره
داشتم به این چیزا فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد یون هو بود ( همون پسر مین هو )
( علامت یون هو = علامت مین هو × )
× الو
= الو سلام
× سلام چیکار داری ( کمی داد )
= تا به خواستت رسیدی منو یادت رفت
یادت نره که اگه من نبودم تو الان بهترین مافیا کره نبودی
× باشه تو هم به زودی به خواستت میرسی
= به زودی نه همین امشب
× امشب نمیشه جمعه میریم خواستگاری
= اوکی بای
× بای
گوشی رو قطع کردن و به جونهو زنگ زدم
جونهو : الو
چیکار داری
× با بزرگترین مافیا کره درست صحبت کن
جونهو : بنال حوصله تو ندارم
× جمعه میایم خواستگاری لونا برای یون هو
جونهو : چی
برو بابا
× یادت نره که الان هرچی بگم باید بگی چشم
جونهو : لونا رو چجوری میخوای راضی کنی
× اون رو تو باید راضی کنی
جونهو : میدونم که راضی نمیشه
× به من ربطی نداره راضیش کن
خدافظ
جونهو خدافظ ( خیلی سرد )
ویو جونهو
گوشی رو قطع کردم و رفتم تو فکر آخه چجوری به لونا بگم اون از یون هو متنفره سایه شو با تیر میزنه چه برسه که بخواد باهاش ازدواج کنه
ویو لونا
رفتم تو اتاقم و یکم خوابیدم که با صدا در زدن از خواب بیدار شدم
لونا : کیه
خدمتکار : منم خانم
میخواستم بگم برای ناهار بیاید پایین
لونا : باشه برو الان میام
خدمتکار : چشم
- ۶۹
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط