{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شب و پنجره بسپار که بر می گردم

به شب و پنجره بسپار که بر می گردم

عشق را زنده نگــه دار کـه بر می گردم


بس کن این سر زنش "رفتی و بد کردی" را

دست از این خاطـره بردار کــه بر می گردم


دو سه روزی هم - اگر چند - تحمل سخت است

تکیــه کـــن بــــر تن دیــــوار کــه بر می گردم


بین ما پیشترک هر سخنــی بود گذشت

عاشقت می شوم این بار که بر می گردم


گفته بودی دو سحر چشم به راهم بودی

بــــه همــان دیده بیدار کـــه بر می گردم


پرده ی تیره ی آن پنجره ها را بردار

روی رف آیینه بگذار که بر می گردم


پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

به شب و پنجـــره بسپار کــــه می گردم
دیدگاه ها (۱)

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

یک زنم من، مادرم زهرا و مولایم علیمومنی از دامنم معراج و بال...

چشم بستم که شدم غرق خیالی الکیقصه ی عاشقی و شوق وصالی الکیفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط