سناریو انسانی در جلد جادوگر
سناریو انسانی در جلد جادوگر
پارت ۴
بچه ها پارت قبلی پارت ۳ بود من حواسم نبود نوشتم ۴😅
ایزاوا و ایزوکو هم وارد دفتر مدیر شدن (چرا دارم یاد مدرسه میوفتم؟😂)
نزو: تو باید ایزوکو باشی! ایزاوا همین الان بهم درباره بهم گفت! ایده ی بدی نیست یه انسان توی مدرسه باشه😊 به هرحال بعد چندروز میتونی بیای به اینجا😁
🥦: خیلی ممنون!😁
بعد اینکه رفتن خونه
💜: عه. سلام پیرمرد😑
💤: سلام شینسو...
اری هم توی بغل شینسو بود و دست تکون داد.
💤: خب دیگه من میرم بخوابم..
🥦: امم... ایزاوا؟ میتونید الان بهم جادو یاد بدین برای مدرسه لازم دارم😅
💤: اوه راست میگی...خب بچه نگاه کن بنظرت جادو از کجا میاد؟
🥦: همم.......از قلب!😁😊(ای خوداا)
💤: هاه. درسته. نه از این جعبه junk میاد که به ما جادوگر ها وصله. (بچه ها من یادم نمیاد این معنیش چی میشد ببخشید😅 اینجا هم اگه متوجه نشدین ایزاوا خواست یکم مثلا شوخی کنه تا گیج کنه ایزوکو رو)
🥦: اَهه(حالش مثلا بهم خورد)......میتونم نگهش دارم؟(ایزوکو چرا باید نگهش داری اخهههه)
💤: نه.😑
🥦: هعی.😔
💤: به هر حال الان جادوی نور رو انجام میدم برات و دیگه باید بزاری بخوابم
ایزاوا هم جادوی نور رو انجام داد و این جادو به شکل یه دایره هست و نورانیه
🥦: واوووو🤩🤩🤩 خیلی باحال بوددد
💤: به هرحال من دیگه میرم..
🥦: ایزاوا صبر کن! میتونی یه بار دیگه انجامش بدی تا من فیلم بگیرم؟
🥦: تروخدا🥺
ایزاوا هم آهی کشید و گفت
💤: باشه.
ایزوکو هم گوشیش رو درآورد تا فیلم بگیره
🥦: خب آمادم!
💤: و اینجوری انجامش میدی....
ایزاوا موقعی که داشت انجامش میداد ار خستگی بیهوش شد.
هردو: ایزاوا!
پایان
خوشحالین ایزوکو دوباره مهربونه؟😭😭✨️✨️🤏🤏
پارت ۴
بچه ها پارت قبلی پارت ۳ بود من حواسم نبود نوشتم ۴😅
ایزاوا و ایزوکو هم وارد دفتر مدیر شدن (چرا دارم یاد مدرسه میوفتم؟😂)
نزو: تو باید ایزوکو باشی! ایزاوا همین الان بهم درباره بهم گفت! ایده ی بدی نیست یه انسان توی مدرسه باشه😊 به هرحال بعد چندروز میتونی بیای به اینجا😁
🥦: خیلی ممنون!😁
بعد اینکه رفتن خونه
💜: عه. سلام پیرمرد😑
💤: سلام شینسو...
اری هم توی بغل شینسو بود و دست تکون داد.
💤: خب دیگه من میرم بخوابم..
🥦: امم... ایزاوا؟ میتونید الان بهم جادو یاد بدین برای مدرسه لازم دارم😅
💤: اوه راست میگی...خب بچه نگاه کن بنظرت جادو از کجا میاد؟
🥦: همم.......از قلب!😁😊(ای خوداا)
💤: هاه. درسته. نه از این جعبه junk میاد که به ما جادوگر ها وصله. (بچه ها من یادم نمیاد این معنیش چی میشد ببخشید😅 اینجا هم اگه متوجه نشدین ایزاوا خواست یکم مثلا شوخی کنه تا گیج کنه ایزوکو رو)
🥦: اَهه(حالش مثلا بهم خورد)......میتونم نگهش دارم؟(ایزوکو چرا باید نگهش داری اخهههه)
💤: نه.😑
🥦: هعی.😔
💤: به هر حال الان جادوی نور رو انجام میدم برات و دیگه باید بزاری بخوابم
ایزاوا هم جادوی نور رو انجام داد و این جادو به شکل یه دایره هست و نورانیه
🥦: واوووو🤩🤩🤩 خیلی باحال بوددد
💤: به هرحال من دیگه میرم..
🥦: ایزاوا صبر کن! میتونی یه بار دیگه انجامش بدی تا من فیلم بگیرم؟
🥦: تروخدا🥺
ایزاوا هم آهی کشید و گفت
💤: باشه.
ایزوکو هم گوشیش رو درآورد تا فیلم بگیره
🥦: خب آمادم!
💤: و اینجوری انجامش میدی....
ایزاوا موقعی که داشت انجامش میداد ار خستگی بیهوش شد.
هردو: ایزاوا!
پایان
خوشحالین ایزوکو دوباره مهربونه؟😭😭✨️✨️🤏🤏
- ۹۸۵
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط