{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو انسانی در جلد جادوگر

سناریو انسانی در جلد جادوگر
پارت ۵
اری: بابا!
🥦: ایزاوا!
💜: نگران نباشین فقط از خستگی خوابیده...
دکو که خیالش راحت شد شنسو هم ایزاوا رو برد تختش بعد از اون وقتی که شینسو برگشت دید که ایزوکو داره سعی میکنه جادو کنه با حرکت هایی که توی ویدئو میبینه.
💜: داری چی کار میکنی؟
🥦: دارم سعی میکنم انجامش بدم ولی...
💜: کار نمیکنه ها؟
🥦: اره..
💜: هم.....فک کنم بتونم کمکت کنم.
🥦: واقعا؟؟
💜: اره دیدم که ایزاوا یه نوشیدنی میخوره که بهش انرژی میده...
🥦: مثل انرژی زا؟
💜: یه جورایی..😅
💜: بیا بریم توی آشپزخونه ست
🥦: اوکییی
شینسو و ایزوکو رفتن توی آشپزخونه. شینسو یه لیوان اورد تا اون ماده رو از دیگ خالی کنه.
💜: بیا فک کنم کمک کنه-
یدفعه صدای غرش از حال اومد
💜: اری!
اونا رفتن توی حال و ......دیدن حال کامل داغون شد و مبل هم با چنگ های حیوون مانند داغون شده بود.
💜: زودباش باید دنبال اری بگردیم.
ایزوکو هم سرش رو تکون داد. اونا رفتن بالا
💜: من اتاق خودم رو میگردم تو هم اتاق خودت رو.
🥦: باشه.
ایزوکو زودتر رفت توی اتاقش چون صدای غرش ها و صدای پا نزدیکتر میشد.
🥦: اری؟ اینجایی؟
اری یه کوچولو از لای پتو و عروسک ها اومد بیرون.
🥦: بیا اینجا نگران نباش..
اری هم رفت تو بغل ایزوکو (اخیی😭✨️)
ایزوک خواست برگرده که یه هیولای مشکی و گرگ مانند پشتش بود ایزوکو سریع گوشیش رو آورد و اون ویدئو رو نشون داد بهش و چون اون به نور حساس بود رفت بیرون.
ذهن🥦: انگار به نور حساسه.... و انگار اون....
دوباره نگاهش رو به اری انداخت و اون رو آروم کرد.
شینسو هم اومد.
🥦: شینسو!
اری: داداش!
شینسو اری رو بغل کرد.
🥦: شینسو! ایزاوا به نور حساسه!
💜: اون....آیزاوا بود..؟
🥦: ام...اره....
🥦: ولی...میتونیم نجاتش بدیم! تو باید جادوی نور رو انجام بدی و..-
💜: نمیتونم...
🥦: چی..؟
💜: من نمیتونم ایزوکو. من فقط یه نصف جادوگرم...نمیتونم جادو های قدرتمند انجام بدم....
🥦: اوه.....ببخشید پرسیدم..
💜: اشکال نداره..
ایزوکو دوباره ویدئو رو دید و متوجه یه چیزی شد.
🥦: اینجا یه نشونه هست....
💜: منظورت چیه؟
🥦: صبر کن دفترچه ام رو بیارم.
ایزوکو دفترچه اش رو آورد و یه صفحه اش رو گذاشت روی گوشیش و اون علامت رو کشید. یدفعه یه نور ظاهر شد.
🥦: من جادو کردم......من جادو کردممممم!!
💜: باشه باشه آروم باش.....خوشحالم برات.
🥦: ارههههه
من: خب میخواین ایزاوا رو نجات بدین یا میخواین جشن بگیرین؟
💜: اوه.. راست میگی.
من: من همیشه درست میگم چی فکر میکنی؟✨️
🥦: بله قطعا..
پایان
ببخشید غیب شدم دوباره. میدونم همتون منتظر پارت هستید. سعی میکنم به تنبلیم غلبه کنم😅
به هرحال وقتی من دوباره آدم بشم میخواین یه سناریو دیگه هم اضافه بشه به اینا؟ یعنی من از سه تا پارت بدم. میتونه باکودکو نباشه چون دیگه شلوغ میشه هرچقدر من عاشق این شیپ هستم. راستی من انگیلیسی بلدم اگه دوست داشتین میتونم انگیلیسی هم سناریو بنویسم ولی فکر کنم سخت باشه برای بعضی هاتون چون انگیلیسی نمیدونید فقط گفتم اگه دوست داشتید😁👍
دیدگاه ها (۹)

قشنگ شد؟؟😁😅✨️خیلی دوسش دارمممم😭😭✨️✨️✨️اسپایدرمن زندگیست👍

بچه ها ایده برای کادو دادن دارید؟ اینکه ادم خودمون درست کنیم...

واییی ۱۴۶ تایی مبارکککککک😭😭✨️✨️💕💕💕من چرا متوجه نمیشم من خاک ...

سناریو نوری در تاریکیپارت ۲۰ این پارت ایزوکو همون ایزوکو ی خ...

سناریو انسانی در جلد جادوگرپارت ۴ بچه ها پارت قبلی پارت ۳ بو...

سناریو انسانی در جلد جادوگرپارت ۲؟؟: افرین گربه ی گوگول من ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط