{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند . يکی از آن

دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند . يکی از آنها ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد .
ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسيد :
- چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !


گاهی ما نيز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، روياهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم ، اما نمی دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .
هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست .


به ياد داشته باش :
به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،
به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .
دیدگاه ها (۱۶)

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشت‌ها ...

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را...

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه. تا دهنشو وا می کرد آب ...

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک...

یک روز، یک لحظهترست را کنار میگذاری!و...

به جای اینکه شخصیت دیگران رو خراب کنی،برو آینه رو نگاه کن و ...

اما این ها کارهایی است که از پس همه افراد برمی آید.اما کارها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط