{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه.

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه.
تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم .
شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن...
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .
اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابیـــد...
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...
دیدگاه ها (۱۷)

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

عشقی حقیقی

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

پارت:۳ویو صبح:ات ویو:با سنگینی روی شکمم بلند شدمبرگشتم پشت ک...

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

Destiny part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط