{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه.

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه.
تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم .
شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن...
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .
اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابیـــد...
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...
دیدگاه ها (۱۷)

دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند . يکی از آنها ...

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشت‌ها ...

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک...

چقدر دلم مي خواهد همه,داستانهاي پروانه ها را بدانند که بي نه...

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط