خزان زده وجودم را...
خزان زده وجودم را...
گل نیستم اماپژمردن راخوب میفهمم
دردراخوب حس میکنم
شکستن راکه چه عرض کنم
هی خدا...
گاهی می اندیشم چه میشودروزی بیایدکه من هم خنده ای ازته دل داشته باشم
خنده ای شاد!نه ازسراجبار
نه عکس لبخندی که پشتش هزاران اندوه راپنهان کرده باشم
نه خنده ای که خوشاینده دیگران باشد
هی...
به گمانم آن زمان که خنده راتقسیم میکردندمن راه راگم کرده بودم
آن زمان که شادی راقسمت میکردندمن درصف حسرت ایستاده بودم
...
متنهایم سراسرغم است ...
میدانم...
مراببخشید..
راستش رابخواهیدمتن نیستنددردند...
غصه نخور!
روزی می ایدکه تن من هم سردمیشود
حتی اگرالهه ی آتش باشم
...
یادت باشدمن یاس کبودرادوست دارم
گاهی...
پنج شنبه ای...
شاخه ای یاس...
(الهه ی آتش)
گل نیستم اماپژمردن راخوب میفهمم
دردراخوب حس میکنم
شکستن راکه چه عرض کنم
هی خدا...
گاهی می اندیشم چه میشودروزی بیایدکه من هم خنده ای ازته دل داشته باشم
خنده ای شاد!نه ازسراجبار
نه عکس لبخندی که پشتش هزاران اندوه راپنهان کرده باشم
نه خنده ای که خوشاینده دیگران باشد
هی...
به گمانم آن زمان که خنده راتقسیم میکردندمن راه راگم کرده بودم
آن زمان که شادی راقسمت میکردندمن درصف حسرت ایستاده بودم
...
متنهایم سراسرغم است ...
میدانم...
مراببخشید..
راستش رابخواهیدمتن نیستنددردند...
غصه نخور!
روزی می ایدکه تن من هم سردمیشود
حتی اگرالهه ی آتش باشم
...
یادت باشدمن یاس کبودرادوست دارم
گاهی...
پنج شنبه ای...
شاخه ای یاس...
(الهه ی آتش)
- ۵۱۰
- ۰۲ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط