عاشق های قاتل

عاشق های قاتل

پارت ۵

(بچه ها باید بگم که من یه تغییری توی رمان دارم اینکه اسم زن شوگا از مین هو به هانا تغییر یافت🤣 اسم مین هو دیگه هانا هست)

{صبح}

《از دید دخترا》


هانول :اوفففف الان چجوری بیدارشون کنم بچه ها بیدار شییین نه بابا اینا بیدار بشو نیستن
هانول: اللّه اکبر بمب بمب انداختن(با عربده وجیغ)
یونی: یا حضرت امام جعفر چیشده (با ترس)
هانا:فرار کنین (با ترس و داد)
دخترا: جیغ
هانول:🤣🤣🤣
یارا:درد کثافت ترسیدم
می چا: اه قلبم
سویون: این کارا چیه بابا ریدم تو خودم
هانول : حقتونه میخواستین بلد شین به من چه😅
می یونگ: اشکال نداره شوهر کنه درست میشه😔
هانا: میکشت😡
هانول: آخه ی بچم شبیه زود پز شده .
هانا : حالا بهت میفهمونم
هانا هانول رو دنبال میکنه حالا هانول بدو هانا بدو که پسرا پایین هستن که هانول جاخالی میده و هانا حواسش نیست که میوفته بغل شوگا و لب هاشون رو هم میره هانا به خودش میاد و از روش بلند میشه و سلام میکنه شوگا هم بلند میشه
مادر پ:فکر کنم اینا از اول قرار بود برای هم دیگه باشن
مادر د: دقیقاً
هانول خیلی موأدبانه سلام کرد و رفت داخل اتاق و از خنده جرررر خورد
دخترا :چیشده؟
هانول:........


خب دوستان ببخشید دیر شد
شرط ۱۰ لایک
تا پارت بعد بای بای 👋🏻
💫💫💢💯✌🏻🤞🏻🤞🏻❤🤍
دیدگاه ها (۴)

دیدید 😏😏؟

اون آخریه خوده منم که هیچی نمی‌فهمه 🤫🤭🤣🤣

دقیقا

🤣🤣🤣چی فکر کردین 😂

پارت ۲ ویو ا.ت : وقتی که آجوما گفت عموم اینا قراره بیان خونم...

کاش براتون مهم بودم

رز وحشی پارت ۷ات...هیچ وقت یادم نمیره روز یکشنبه بود منو هان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط