پارت ۲۸

تکواندو رفتیم کسی جرعت نداشت بهمون چپ نگاه کنه ولی اون زنه خانم لی فقط مارو مجبور می‌کرد یا ظرفا رو بشوریم یا پرورشگاه رو تمیز کنیم و الانم اینجا با این پسره که فازش معلوم نیس و مافیاس دارم زندگی می کنم خب؟ به خلاصه ترین مدل ممکن گفتم



$با..باش...ششه مر.سی

+چیزی شده

♤ن...نه چیزی نیس بیاین بریم بیرون

+من نمیتونم بیام بای من رفتم

¥اوکی باشه

£هیییی فقط منم فک میکنم زندگی شبیه زندگی و اونه ؟

$خیر

♤فک نکنم

€بیاین در مورد ار دوتاشون تحقیق کنیم یونگی

♤اوکی


(عزیزان من کرمم شروع کرده ریختن 😁)




خماری 😉

لایک و کامنت یادتون نره عشقام 💞🤍⛓️
دیدگاه ها (۸)

پارت۲۹

امروز یکی از بهترین روزام بود چون....

پارت۲۷

پارت۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط