پارت۲۶

نمیتونستم راه برم آجوما اومد پیشم

^ ات خوبی .نگران
آجوما کمک کرد رفتم تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم کل بدنم خونی شده بود لباسام پاره شده بود هنوز موقعی که اون مرده مرد میومد جلو چشام حالم به هم می‌خورد

ویو کوک
ات معلوم بود ترسید وقتی برگشتیم عمارت با هیچکس حرف نمی زد نمیومد پایین آجوما بهش میرسید سه روز گذشته ولی اصلا نمیاد پایین امروز تصمیم گرفتم خودم برم بالا باهاش حرف بزنم رفتم سمت اتاقش در زدم

_ات میتونم بیام تو

+بله آپا

درو باز کردم رفتم تو کنار تخت نشستم دراز کشیده بود داشت کتاب درسیش رو میخوند

_ات خوبی
+بله آپا من خوبم چیزی شده

اون اصلا نترسید وقتی رفتم کنارش بر خلاف هلن اه دوباره به اون دارم فک میکنم

_ات خوب فهمیدم که اون مرده میزدت و درد داشتی بخاطر من تو اون وضعیت بودی خودت هم فهمیدی ما مافیایم نیازی نیست بترسی و به کسی در مورد ما چیزی نگو اوکی دیگه هم تنهایی جایی نرو خب

+اوکی من نمی‌ترسم مشکلیم ندارم

_خوبه من دیگه برم .سرد

+باشه. کمی سرد



ببخشید کم شد ادامشو میزارم🤍⛓️💞💞
دیدگاه ها (۱۴)

پارت۲۷

پارت ۲۸

پارت۲۵

پارت۲۴

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

چندپارتی☆p.1ساعت ۱:۳۰دقیقهجونگکوک در اتاق رو میزنه ولی ات جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط