پارت۲۷
ویو ات
اوفف ولش ولی بزرگترین مافیای جهان هس ولش برم پایین ببینم چی کار کنم حوصلم سر رفته رفتم پایین دیدم پسرا جمعن
+سلام
£سلام خوبی
+مرسی تو خوبی
£مرسی
رفتم نشستم رو مبل تکی
+جیمین شی کجاست
♤رفته به خونش
+مگه تو این خونه نمیمونید
¥نه ما هرکدوم خونه و عمارت خودمونو داریم جیمین خسته بود رفت استراحت کنه
+آها باش
$میخوام یه سوال ازت بپرسم
+هم بپرس
♤زندگیت چطوری بوده که دوستات اونطوری میگفتن
+چطوری میگفتن😬
فلش بک .
*زندگی ات خیلی سخته و اذیت شده لطفا نجاتش بدین
♤آروم باش باشه میریم شما رو بادیگارد میبره پرورشگاه
×باشه ولی وای به حالتون ات رو پیدا نکنین
پایان فلش بک
+وای خدایا 😮💨
+خب من از وقتی ۷سالم بود بابام یه زن دیگه گرف وضعیت مالی خوبی نداشتیم
بابام وقتی عصبی میشد مامانمو میزد از من به عنوان خدمتکار استفاده میکرد مامانم میگفت یه برادر بزرگتر دارم که از خونه فرار کرده پدرم قمار باز بود وقتی ۸سالم بود منو قمار کرد و باخت میخواستن منو به عنوان برده ببرن فرار کردم رفتم سمت پرورشگاه که اونجا زندگی کردم اونجا با کانگ سو آشنا شدم اون قبل من تو پرورشگاه بود بعد دو هفته هه جیو رو آوردن پرورشگاه با اونم دوس شدیم ما فقط میتونستیم یه کلاس به جز مدرسه انتخاب کنیم و بریم منو کانگ سو و هه جیو به تکواندو رفتیم کسی
لایک و کامنت یادتون نره عشقام🤍⛓️
کامنت۴
لایک ۶
💞
اوفف ولش ولی بزرگترین مافیای جهان هس ولش برم پایین ببینم چی کار کنم حوصلم سر رفته رفتم پایین دیدم پسرا جمعن
+سلام
£سلام خوبی
+مرسی تو خوبی
£مرسی
رفتم نشستم رو مبل تکی
+جیمین شی کجاست
♤رفته به خونش
+مگه تو این خونه نمیمونید
¥نه ما هرکدوم خونه و عمارت خودمونو داریم جیمین خسته بود رفت استراحت کنه
+آها باش
$میخوام یه سوال ازت بپرسم
+هم بپرس
♤زندگیت چطوری بوده که دوستات اونطوری میگفتن
+چطوری میگفتن😬
فلش بک .
*زندگی ات خیلی سخته و اذیت شده لطفا نجاتش بدین
♤آروم باش باشه میریم شما رو بادیگارد میبره پرورشگاه
×باشه ولی وای به حالتون ات رو پیدا نکنین
پایان فلش بک
+وای خدایا 😮💨
+خب من از وقتی ۷سالم بود بابام یه زن دیگه گرف وضعیت مالی خوبی نداشتیم
بابام وقتی عصبی میشد مامانمو میزد از من به عنوان خدمتکار استفاده میکرد مامانم میگفت یه برادر بزرگتر دارم که از خونه فرار کرده پدرم قمار باز بود وقتی ۸سالم بود منو قمار کرد و باخت میخواستن منو به عنوان برده ببرن فرار کردم رفتم سمت پرورشگاه که اونجا زندگی کردم اونجا با کانگ سو آشنا شدم اون قبل من تو پرورشگاه بود بعد دو هفته هه جیو رو آوردن پرورشگاه با اونم دوس شدیم ما فقط میتونستیم یه کلاس به جز مدرسه انتخاب کنیم و بریم منو کانگ سو و هه جیو به تکواندو رفتیم کسی
لایک و کامنت یادتون نره عشقام🤍⛓️
کامنت۴
لایک ۶
💞
- ۶.۳k
- ۰۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط