{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرمتها که شکسته شد

حرمتها که شکسته شد
مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی
انچه در دستت بود امانتی پنهان بود حراج شد
انچه نباید بگویی گفته شد
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند
حرف، حرف ویران کردن دل است
نه دیواری خراب کنی از نو بسازی
"دلی که ویران کردی قصری بود که خود ساکن ان بودی"
راستی حالا که خود را بی خانه کردی
با آوار گیت چه میکنی
شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری!
دیدگاه ها (۱)

ﻭﻗﺘـــــﯽ ﺍﺯ ﯾـــــﻪ عشق ﻣﯿـــــــﺮنجی ﺣﺘـــﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﮕــــﯽ ﺑ...

یک روزهایی هست...دلت می گیرد از نزدیک ترین آدمهای زندگی ات!ه...

ازسرنوشت پرسیدم:با انانکه مارابازی گرفتند چه کنم؟انگشت برلبا...

ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾ...

حرمت ها که شکسته شد مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احی...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکستهحرمتها که شکسته شد , مسیح هم که باشی نمیتوانی...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط