{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part ²⁸
سوسن : عشقم مامان و بابام دارن میان ترکیه
عمر : چی؟ مامان و بابات؟
سوسن : اره فردا میان
عمر : چی ؟ چرا فردا ؟
سوسن : دارن میان دیگه فردا باید بریم استقبالشون
عمر : باشه بریم
(اینجا عمر خونه سوسنه و اسم مامان سوسن سونا و اسم باباش دوعان)
ملیسا : عشقم کی تولدته ؟
قدیر : ۲۱ ماه بعد
ملیسا: آها یه چیزی بگم ؟
قدیر : بگو عشقم
ملیسا: من که تازه ۱۸ سالم شده تو هم که ۲۰ سالته نمیخوای ازدواج کنیم ؟
قدیر: چی؟ ازدواج ؟ اما عشقم ما هنوز نمی تونیم از پس زندگی مشترک بر بیایم بزار یکم بزرگتر بشیم بعد
ملیسا: داداشم که مطمئنم مدرسه تموم بشه به آسیه پیشنهاد میده یعنی تو که بزرگتری باید دیر تر از آسیه و دوروک ازدواج کنی ؟
قدیر : چی ؟ دوروک به آسیه پیشنهاد بده اونم تو این سن ؟ مگه بچه بازیه من نمیزارم
ملیسا : چرا ؟ مگه داداشم چشه؟
قدیر: نه عشقم داداشت خیلی هم خوبه خیلی جنتلمنه و خوشتیپه اما خب اونا هنوز بچه ان برای همین میگم
ملیسا: آها اصن ولش کن
قدیر : اره بابا اصن ولش کن
آسیه: سلام نباحت خانم
نباحت : سلام دخترم سلام پسرم
دوروک: سلام مامان جون
نباحت: دخترم بهم بگو نبوش راحت باش اصن بهتره بگی مامان
آسیه: اما
نباحت: اما نداره بگو مامان
آسیه: چشم نباحت خان ببخشید مامان
خلاصه نباحت شجره نامه آسیه رو در میاره بعد که میخوان برن یواش به دوروک میگه چطوره چند روز دیگه بریم خواستگاری
دوروک : عالیه فکر خیلی خوبیه مامان جون تو بهترین مامان دنیایی
نباحت: خب پس من با خدیجه صحبت می کنم فردا بریم خونشون البته به عنوان مهمون نه برای خواستگاری
دوروک: باشه مامان جون هرچی تو بگی
دوروک آسیه رو میرسونه
هاریکا : اولجان میخوای بریم بیرون ؟ وقت داری ؟
اولجان: البته که وقت دارم واندرفولم من برای تو همیشه وقت دارم ساعت چند بیام؟
هاریکا : ۲ساعت دیگه ، ساعت ۷
اولجان: اوکی
کان : عشقم حالت خوبه ؟ چرا ناراحتی ؟
لیلا: امروز سالگرد مامانمه
کان : بیا پایین
لیلا: چی؟ تو پایینی ؟
کان : اره بیا پایین
لیلا:چرا اومدی؟ کاری داشتی ؟
کان : اومدم تورو ببینم بیا بغلم
لیلا: خیلی دلم برای مامانم تنگ شده کاش زنده بود
کان : عشقم گریه نکن منم مادرم رو تازه از دست دادم می‌دونم چقدر ناراحتی ولی تو داداشتو منو کلی دوست خوب داری
دیدگاه ها (۱۱)

Part⁷⁰ایبیکه: دوروک نرفته بود آسیم تا صب کنارش نشسته بود🤩واا...

Part⁷¹دوروک‌: صبح بخیرآسیه: صبح بخیر. می‌بینم بیدار شدیچیکار...

Part ²⁷ایبیکه: باشه عشقم می‌بوسمتشنگول : دوست پسرته ؟ تو هم ...

Part ²⁶دوروک : ببخشید شما ؟عمر : عه سلیمه هم محله ایمون خوش ...

#خواهران_برادران #اسدور #ایبر #سوسعم #کادمل #تولجم #اسیه #دو...

سلام قیشنگامـ🇹🇷تو اَبَدو یِک‌ روزِ مَنی... ♾🤍🖇‎‌‌‎‎‌‌𝓉ℴ 𝒶𝒷𝒶𝒹...

اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم صبح از دید ا/ت :بیدارشدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط