{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پرستار بچه من

رمان پرستار بچه من 💗
ملیس: دیدم جیمین. ی سیلی محکم بهم زد که۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
آنچه گذشت⁦⬆️⁩💗
ملیس: که بهم گفت
جیمین: یکم بهت خندیدم فکر کردی کی هستی ها؟
ملیس: اما ۰۰۰۰۰
جیمین: خفه نمیخام چیزی بشنوم
ملیس: دیدم اون دختره عوضی********* آمد بهم گفت
ثلینا: گفتم که ترو به فاک میدم😏
ملیس: خفه شو دختره هرزه
ثلینا : چی؟🤬
ملیس: رفتم پایین که دیدم جیون آمد پیشم
ملیس: جانم جیون؟,
جیون: اینکار تو نبود من اینو به بابام میگم
ملیس: عزیزم خم شدم صوتشو نوازش کردم
ملیس:اما بابای ت ی گستاخه😒
جیون: گستاخ؟
ملیس: عاا هیچی نیست
جیون: حالا بیا بریم شرنج بازی کنی
ملیس: به جیون قول دادم اما سر قولم نموندم پس بهش گفتم
ملیس: باش 😊
جیون: یسسسسسسسسس
ملیس: رفتم با جیون شطرنج باز بکنم
جیون: خوب ت شروع کن
ملیس: گفتم که من بلد نیستم
جیون: عااا یادم نبود
جیون: خوب نگا کن ما اول ۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ملیس:دیدم که صدای تیراندازی آمد
ملیس:😳صدای تیراندازی میاد
جیون: بابامه داره توی ی اتاق تمرین می‌کنه
ملیس: چرا؟
جیون: راستش ی چی میگم به هیچ کسی نگو باش؟
ملیس: باش
جیون: قول؟
ملیس: قول
جیون: راستش بابام مافیا هستش ی باند بزرگ مافیا داره و وقتی که اعصابش خورد میشه می‌ره توی ی اتاق و تیراندازی می‌کنه
ملیس: ی یعنی بابای. ت مافیا هست
جیون : اوهم و کلی دشمن داره دشمنای بابام مامانمو کشتن هق اما من دلم هق برای مامانم تنگ شده هق
ملیس: واقعا چیزای که می‌گفت توی مغزم نمیکنجید گریه نکن جیون نفس من گریه نکن با گریه هیچی حل نمیشه فقط چشمای قشنگت خراب میشن
جیون: چشم
ملیس: جیون ی سوال
جیون: جانم بگو
ملیس: اون دختره کی هستش که زد توی صورتت بد انداخت تقصیر من و اینکه چه نسبتی با خوانواده شما دارع؟
جیون : نگا کن اون دختر یکی از فامیل هامنو هست و مادر بزرگم میخواد که بابام با اون دختره ازدواج کنه هم من هم بابام از اون دختره متنفریم
ملیس: پس چرا توی خونتون هست؟
جیون: چون۰۰۰۰۰۰۰۰۰
جیمین: جیون
جیون: بلع
جیمین:بیا مادر بزرگ آمده
جیون:, واییییییی بگو جیون خوابه
جیمین: گفتم بیا مادر بزرگ آمده( با داد )
جیون: نمیام
جیمین: رفتم گوش جیون رو گرفتم گفتم
جیمین: میگم لشتو بیار
ملیس: ولش کن
جیمین: عع سرکار خانم چی کارش باشن؟
ملیس: پرستارش پس به عنوان پرستارش میگم که نباید این کارو با جیون کنید
جیمین: عع نه بابا
ملیس: دیدم آمد جلو دستشو دورم حلقه کرد خدشو به من چسبوند در گوشم گفت۰۰۰۰۰۰۰
دیدگاه ها (۸۹)

رمان پارت بیست شیشم ارباب مافیایی 🖤🔗شرط: ۴۰ تا لایک ۲۰۰تا ک...

رمان پرستار بچه من 💗ملیس: دیدم آمد دستشو دورم حلقه کرد خدشو ...

رمان پارت بیست پنجم ارباب مافیایی 🖤🔗شرط: ۳۴ تا لایک ۱۰۴ تا ک...

رمان پرستار بچه من 💗شرط: ۲۳ تا لایک ۲۰ تا کامنتتتتت 🥺💗ملیس: ...

پارت ۲

#مافیای_من پارت پنجمویو ا/ت: جیمین: هی دختره ی هرزه چرا داری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط