{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امـروز تو خیابون یہ گــدا رو دیـدم

امـروز تو خیابون یہ گــدا رو دیـدم
نشــستہ بود زیر آفـــتاب
خـیلی دلم واســـش سـوخت
دوتـــا لگـد زدم بهش
گفتــم برو زیر ســایہ بشـین...

والا بغوران... خییییییلی دلم سوخت
دیدگاه ها (۱)

پرنده اگر رهایی می دانستبرای خود از شاخه های درختقفس نمی ساخ...

کاش دوست داشتنتبه مانند حرفهایی که در دهان مردم می پیچدو دست...

دوستان دروغین همچون سایه‌اند؛ زمانی که ما زیر نور گام برمی‌د...

مشکل ما از جایی شروع شد که نگاه آدمها به هم،نگاه آدم به آدم ...

سلام

پارت 3صبح از خواب بیدار شدمو با سمت دستشویی رفتم کارامو کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط