{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر گذشت پارت

سر گذشت( پارت ۳ )


با تمام توان فرار کرد و فرار کرد و فرار کرد . و تا به خودش اومد در کوچه های ناآشنا بود .

افکارش مبهم بود و قدم میزد و به اتفاق های اون روز فکر میکرد . احساس راحتی داشت ، راحت تر نفس میکشید و احساس سر زنده بودن داشت

یویی مجبور بود دزدی کند او معمولا فقط پول و غذا و کتاب میدزدید و با انها تا چند ماه زندگی کرد .
کیریو مدام دنبالش می‌گشت ، نه به خاطر حس پشیمونی بلکه برای تنبیه او .
یویی خیلی باهوش بود و به همین دلیل تونست خودش رو تقویت کنه . یعنی هم از لحاظ کوسه و بدنی و حتی ذهنی . اون خیلی ماهر تر شد و دیگر فقط برای سرگرمی دزدی میکرد او همیشه شب ها دزدی میکرد و کسایی که اون رو دیدند لقب سایه ی ماه رو براش گذاشتند تا اینکه چند سال بعد یعنی در ۱۴ سالگی قهرمان ها به شدت دنبالش بودند .
روزی داشت روی ساختمان ها میپرید که شخص عجیب غریبی جلویش امد . صورت و بعضی اعضای بدنش رو دست های رنگ پریده گرفته بودند . با صدای خش دار گفت : تو قوی هستی ، بیا توی تیم ما

یویی : و چرا باید بیام؟

فرد :《خندید تو زرنگی ! من شیگاراکی تومورا ام ، رهبر لیگ تبه کار ها و از تو میخوام که به تیم ما بیای شیرایوکی سان! حتی المایت هم چند بار سعی کرد تو رو بگیره ولی نتونست . ما بهت نیاز داریم


(به نظرتون بعدش رو چی بنویسینم؟)
دیدگاه ها (۳)

پارت دو ( سر گذشت ) : دیگر هشت سالش بود . وقتی داشت داخل اتا...

اگه دوستش داشتید نظر بدین تا پارت بعد هم بنویسم (پارت یک سر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط