ان شب بی برگشت
ان شبِ بی برگشت
part:2
شب کنسرت، در اتاق نشستی.
نور سالن، صدای جمعیت، همه را از استوریها میدیدی.
همهچیز در حال رخ دادن بود… بدون تو.
و درست وقتی به صفحه خیره شده بودی، ویدئویی منتشر شد:
جونگکوک وسط اجرا مکث کرد.
چیزی زیر لب گفت، خیلی آرام.
اما میکروفن برداشت:
«Some people don’t know how much they matter to you… until they’re gone.»
«بعضی آدمها نمیدانند چقدر برایت مهم هستند... تا وقتی که از پیشت بروند.»
چشمانش برق زد.
نه از نور صحنه.
از چیزی شبیه… گریه.
تو گوشی را خاموش کردی.
ساعت ۲ بامداد، تلفنت زنگ خورد.
باز هم او.
اما اینبار صدایش… عجیب بود.
آرام. خسته. شکسته.
«فقط… بگو حالت خوبه. به همین قانعام.»
تو اولین بار پس از روزها، آرام زمزمه کردی: «خوبم.»
او آهی کشید که انگار کل وزن دنیا را رها کرد.
«میتونم ببینمت؟ فقط همین. هیچ توضیحی، هیچ حرفی لازم نیست. اگه خواستی حتی یک کلمه هم نزن… فقط بذار نگاهت کنم.»
تو چشم بستی.
میدانستی اگر بله بگویی، همهچیز دوباره شروع میشود.
اگر نه… شاید هیچوقت فرصت دیگری نباشد.
اما پیش از آنکه حرفی بزنی، صدا قطع شد.
نه بهخاطر تو.
صدای دیگری آمد… صدای کسی که گفت: «Jungkook? You’re bleeding— sit down—»
«جونگکوک؟ داری خونریزی میکنی— بشین—»»
و بعد تماس قطع شد.
گوشی از دستت افتاد
پیشول🎀
part:2
شب کنسرت، در اتاق نشستی.
نور سالن، صدای جمعیت، همه را از استوریها میدیدی.
همهچیز در حال رخ دادن بود… بدون تو.
و درست وقتی به صفحه خیره شده بودی، ویدئویی منتشر شد:
جونگکوک وسط اجرا مکث کرد.
چیزی زیر لب گفت، خیلی آرام.
اما میکروفن برداشت:
«Some people don’t know how much they matter to you… until they’re gone.»
«بعضی آدمها نمیدانند چقدر برایت مهم هستند... تا وقتی که از پیشت بروند.»
چشمانش برق زد.
نه از نور صحنه.
از چیزی شبیه… گریه.
تو گوشی را خاموش کردی.
ساعت ۲ بامداد، تلفنت زنگ خورد.
باز هم او.
اما اینبار صدایش… عجیب بود.
آرام. خسته. شکسته.
«فقط… بگو حالت خوبه. به همین قانعام.»
تو اولین بار پس از روزها، آرام زمزمه کردی: «خوبم.»
او آهی کشید که انگار کل وزن دنیا را رها کرد.
«میتونم ببینمت؟ فقط همین. هیچ توضیحی، هیچ حرفی لازم نیست. اگه خواستی حتی یک کلمه هم نزن… فقط بذار نگاهت کنم.»
تو چشم بستی.
میدانستی اگر بله بگویی، همهچیز دوباره شروع میشود.
اگر نه… شاید هیچوقت فرصت دیگری نباشد.
اما پیش از آنکه حرفی بزنی، صدا قطع شد.
نه بهخاطر تو.
صدای دیگری آمد… صدای کسی که گفت: «Jungkook? You’re bleeding— sit down—»
«جونگکوک؟ داری خونریزی میکنی— بشین—»»
و بعد تماس قطع شد.
گوشی از دستت افتاد
پیشول🎀
- ۵۸
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط